دجال

Signs of the advent of the twelfth Imam of the Hazrat Mahdi as

zohoor_dajjal

۶۷ بازديد
شنبه, ۲۷ شهریور ۱۴۰۰، ۰۱:۳۴ ب.ظ منتظر المهدی ۰ نظر
According to many narrations, the Antichrist enters the whole world and passes through them except for the two lands of Mecca and Medina. Of course, his non-entry into these lands is due to the blessing of the two and also the protection the divine angels from them A tribe praised by the Muslim Ummah - accompanied by Jesus - go to war against the Antichrist. It is interesting that in some narrations, a God-fearing person is confronted with the Antichrist and argues with him, that even the Antichrist tries to kill him but is not able to control him. (Some consider that person Khedhr)

رمز گشایی از برنامه دجال (2020) : I, Pet Goat 2.99 (بخش پانزدهم و شانزدهم)

۷۰ بازديد
بسم الله الرحمن الرحیم 
برگرفته از سایت وعده صادق
پس از ارایه تحلیل های مربوط به قسمت اصلی انیمیشن، در این قسمت از بحث، به بررسی دقیق تر برخی وقایع رخ داده در سال های 2019 و 2020 میلادی که با انیمیشن I, Pet Goat 2 مرتبط هستند، می پردازیم. این وقایع بعضاً در انیمیشن به صورت مستقیم اشاره نشده اند، لیکن ارتباط بسیار دقیقی با برخی پیام های ارایه شده در انیمیشن دارند که به آن ها خواهیم پرداخت: همانگونه که در بخش های قبلی ذکر شد، فراماسونری و ایلومیناتی، پس از هزاران سال انتظار، در آوریل سال 2019 میلادی، و به دنبال رخداد موقعیت خاص نجومی ستاره رگولوس در کنار ماه، رستاخیز ماسونی دجال یا Antichrist را با آتش زدن کلیسای جامع نوتردام، آغاز نمود. فعل و انفعالات مذکور نیز یک هدف مشخص داشته، و به منظور تاجگذاری دجال در اورشلیم یا بیت المقدس، رقم خورد. پس از آتش سوزی کلیسای نوتردام، سلسله وقایعی در ماه آوریل 2019 میلادی و همزمان با عید پاک مسیحی رخ داد که مکمل مراسم آغاز رستاخیز دجال بودند. از جمله مهم ترین وقایع رخ داده در این خصوص، می توان به انفجار و آتش سوزی مشکوک چند کلیسا در سریلانکا و قربانی گرفتن فستیوال موسیقی الحادی و پاگانی « Rabbits Eat Lettuce »، اشاره کرد. در همین سال، کشمکش ها و درگیری های زیادی در سرزمین های مختلف رخ داد که از آن جمله می توان به ادامه درگیری های سوریه، اغتشاشات لبنان، اغتشاشات عراق، اغتشاشات داخلی ایران و بسیاری از به هم ریختگی ها و درگیری های سیاسی در سراسر جهان اشاره کرد که همگی در راستای تحقق شعار درجه 33 ماسونی یعنی « Ordo Ab Chao » یا « نظم از دل بی نظمی » رخ دادند تا به دنبال بی نظمی های بزرگ در سراسر جهان، نظم نوین جهانی به رهبری دجال در اورشلیم، حاکم گردد. در همین زمان، ماجرای استیضاح برنامه ریزی شده دونالد ترامپ نیز در ایالات متحده آمریکا به راه افتاده و به موازات آن، خبرهایی از یک بیماری واگیر ویروسی نوپدید در چین، به گوش رسید. در حالی که جهان به سرعت درگیر تحولات مختلف سیاسی و اقتصادی بود، ناگهان خبری به گوش رسید که قلب مستضعفین و مومنین جهان را به درد آورده و مردم جهان را بهت زده کرد. این خبر اندوهبار نیز، خبر شهادت « سردار قاسم سلیمانی » فرمانده سپاه قدس، و همراهان ایشان، در عملیات تروریستی اطراف فرودگاه بغداد، با اسم رمز « صاعقه آبی » یا « Blue Lightning » بود. به دنبال این اقدام جنایتکارانه آمریکا و متحدینش، دوره ای از تخاصم نظامی « ایران » و « آمریکا » به جریان افتاد که با حمله موشکی ایران به پایگاه نظامی آمریکا در « عین الاسد » به اتمام رسید. در همین ایام نیز پرونده ساختگی استیضاح دونالد ترامپ با اسم رمز « اوکراین گیت » به پایان رسید که نتیجه آن نیز به صورت فرمایشی، تبرئه ترامپ بود. به دنبال این وقایع « دونالد ترامپ » و « بنیامین نتانیاهو »، در ادامه پروژه « رستاخیز دجال »، از « معامله قرن »، رونمایی کردند که در آن، ضمن اهانت به حقوق متعدد فلسطینیان، زمینه برای یهودی سازی قدس، و آغاز « تاجگذاری دجال »، فراهم گردید. در همین زمان، اخبار مربوط به آتش سوزی گسترده استرالیا و اقیانوسیه، در جهان مخابره گردید که در نوع خود، در تاریخ کم سابقه بوده است. به موازات اخبار ذکر شده، در برخی رسانه های مهم بین المللی، خبری مبنی بر کشف محل برخورد ستاره دنباله داری که به عصر یخبندان یا Ice Age پایان داد، در استرالیا به گوش رسید. به دنبال این خبر، کم کم خبر گسترش بیماری ویروسی جدید ناشی از « کرونا ویروس » در سراسر جهان، به تیتر اول تمامی خبرگزاری ها تبدیل گردید و تا زمان انتشار این مطالب، خبر اول رسانه های جهان بوده است. همچنین همزمان با گسترش کرونا ویروس و تعطیلی گسترده صنایع و کسب و کار های گوناگون، سقوط بسیار شدیدی در شاخص های اقتصادی سراسر دنیا، به وقوع پیوست. اما به نظر می رسد که سیر فتنه ها و دسایس فراماسونری جهانی و ایلومیناتی، کماکان ادامه داشته باشد و منطقه خاورمیانه در نواحی شامات و بین النهرین، دچار درگیری ها و نبردهایی جدید گردد. در واقع درگیر بودن کشورهای منطقه به بیماری کرونا، و تبعات اقتصادی و اجتماعی آن، بهترین فرصت را برای عملیات های برق آسا از نوع « بلیتزکریگ » فراهم نموده است تا عمال و کارگزاران فراماسونری جهانی در خاورمیانه، به چند دستگی و چند پارگی در منطقه شامات و بین النهرین خاتمه داده، و از درگیر بودن کشورهای مقاومت منطقه به بیماری کرونا و تبعات آن، استفاده نمایند و تسلط بر مناطق درگیر در شامات و بین النهرین را در دستور کار خود قرار دهند. همچنین با توجه به اهمیت بسیار زیاد شعار درجه 33 فراماسونری یعنی « نظم از دل بی نظمی » یا « Ordo Ab Chao »، به احتمال زیاد، آشوب ها و اغتشاشات مختلفی در سرزمین های مختلف، اعم از اروپا، آمریکا، خاورمیانه، شرق دور و سراسر دنیا، با میدان داری جوکرها و پیروان وندالیسم و آنارشیسم، در دستور کار فراماسونری و ایلومیناتی است تا به کمک آن ها، نظم حاکم بر دنیای فعلی را نابود نموده و به نظم نوین جهانی به مرکزیت اورشلیم، دست یابند. با همین روال، به زودی شواهدی از فروپاشی اتحادیه اروپا، ایالات متحده آمریکا، پیمان ناتو، برتری اقتصادی چین و فروپاشی سایر پیمان های اقتصادی و سیاسی در سراسر دنیا به دست خواهد آمد. چرا که مطابق با نماد ققنوس ماسونی، باید ققنوس قبلی آتش بگیرد تا ققنوسی جدید از دل آن متولد شود و به همین ترتیب نیز، تمام نظام های مشهور در سراسر دنیا نیز باید به بی نظمی تبدیل شود تا نظم نوین جهانی یا New World Order در اورشلیم، به رهبری دجال، به پا خیزد! لازم به ذکر است که تمامی این برنامه ها، بدین منظور توسط ایلومیناتی پیاده می شوند تا مردم جهان، از وضعیت ناامید کننده و بحرانی جهان، به ستوه آمده و طالب یک قهرمان و ناجی باشند؛ و این قهرمان و منجی دروغین نیز کسی بجز دجال یا Antichrist نمی باشد. در واقع لقبی که در روایات اسلامی به دجال داده شده است نیز « المسیح الدجال » یعنی « مسیح دروغین » یا « منجی دروغین »است. چرا که دجال، با ایجاد بحران های شدید و عظیم، و سپس رفع این بحران های خودساخته، تلاش می کند تا خود را به عنوان یک منجی جلوه دهد. با توجه به مطالب گفته شده، به نظر می رسد که پس از آغاز رستاخیز دجال از آوریل 2019 میلادی، سیر بحران سازی در سراسر دنیا، وارد فاز جدیدی شده است و فراماسونری جهانی، می رود تا روز به روز بر شدت بحران ها، بیفزاید. این که چه زمانی تلاش برای تاجگذاری دجال، به فاز نهایی برسد و تمامی تمرکز ایلومیناتی بر اورشلیم صرف گردد، مشخص نیست. بالطبع فراماسونری و ایلومیناتی تلاش خواهند کرد تا هر چه سریع تر، فاز نهایی را در اورشلیم به اجرا گذاشته و « معامله قرن » را به سرانجام برسانند، لیکن معادلات منطقه ای و جهانی، این زمان را می تواند تغییر دهد. در کل می توان نتیجه گرفت که برای تاجگذاری دجال در اورشلیم، برای سال های در پیش رو، برنامه ریزی شده است و یکی از فصول بهار یا ابتدای تابستان سال های پیش رو، برای این اتفاق مد نظر می باشد. با این حال، زمانبندی دقیق این واقعه، بر اساس شرایط جهانی، می تواند تغییر نماید. در خصوص بسیاری از نقشه های محقق شده فراماسونری و ایلومیناتی در سال های 2019 و 2020 میلادی قبلاً نکات مهمی بیان شد. مسایلی همچون « آتش سوزی کلیسای نوتردام »، « آتش سوزی استرالیا »، « مراسم پاگانی و الحادی Rabbits Eat Lettuce » در استرالیا، « به شهادت رساندن شهید سردار قاسم سلیمانی و همراهانشان »، « آغاز اختلافات داخلی ساختگی در رأس ایالات متحده آمریکا » و « آغاز سقوط اقتصادی جهانی »، همگی در بخش های قبلی تحلیل ها، مورد بحث قرار گرفتند. در این بخش، برخی مطالب دیگر که نیاز به توضیح بیشتری دارند و نیز مسایلی که به صورت غیرمستقیم به مطالب مورد بحث در انیمیشن I, Pet Goat 2، مرتبط هستند، با جزئیات بیشتری، مورد بحث قرار خواهند گرفت که اکنون به آن ها می پردازیم: سال های اخیر، بالاخص 2019 و 2020 میلادی را می توان سال جولان « احمق ها » در عرصه سیاسی و رسانه ای فراماسونری جهانی دانست. در طی این سال ها، بروز شخصیت های « احمق » و « دلقک مانندی » همچون « دونالد ترامپ » و « بوریس جانسون » در عرصه سیاسی، حضور شاخص شخصیت های « کلاهدوز دیوانه » و « جوکر » در عرصه سینما و نیز حضور نمادین « جوکرها » در اغتشاشات، نمونه هایی از جولان احمق ها در برنامه های آخرالزمانی فراماسونری در چند سال اخیر می باشند. اما این جولان احمق ها، از کجا نشأت می گیرد؟ برای درک بهتر این موضوع، باید نگاه مجددی به « درخت کابالا » و « کارت های تاروت » بیندازیم. همانگونه که ذکر شد، در عقاید منحرف کابالیستی که محبوب فراماسونری و ایلومیناتی می باشد، درخت کابالا از 10 سفیروت تشکیل شده است که بالاترین سفیروت، سفیروت تاجی بوده، و به عبری « Kether »، به انگلیسی « Crown » و به لاتین « Corona » نامیده می شود و محل ساطع شدن « صاعقه خلقت » یا « Lightning of Creation » می باشد. در کنار این سفیروت تاجی، محل قرارگیری کارت تاروت کبیر یا ترامپ کارت « The Fool » یا احمق، ملاحظه می شود! معادل کارت « The Fool »، در تاروتِ ورژن منبعث شده از « آلیس در سرزمین عجایب »، شخصیت « دیوانه کلاه ساز » یا « Mad Hatter » می باشد، و در کارت های معمولی نیز کارت « Joker » معادل کارت « The Fool » است. به بدین ترتیب در می یابیم که نزدیک ترین جایگاه به « سفیروت تاجی » و منشاء « صاعقه خلقت » در درخت کابالا، مربوط به کارت « The Fool » یا معادل های آن « Mad Hatter » یا « Joker »، می باشد. به همین دلیل است که در سال های اخیر، فراماسونری و ایلومیناتی، شخصیت های به ظاهر احمقی را همچون « دونالد ترامپ » در ایالات متحده امریکا و « بوریس جانسون » در انگلستان، به قدرت رسانده اند و در سطح شورش های اجتماعی طبقه متوسط و ضعیف جامعه نیز، شخصیت « Joker » را به عنوان الگو قرار داده اند. به نحوی که تعداد زیادی از اغتشاشگران در سراسر دنیا، از لبنان و عراق گرفته تا بولیوی، هنگ کنگ، شیلی و اسپانیا، در اعتراضات سال های 2019 و 2020 میلادی، از ماسک و رنگ آمیزی چهره به شکل « Joker » استفاده نموده اند. همچنین در سطح رسانه ها نیز، فیلم « Joker » بسیار مورد تبلیغ قرار گرفته و انواع جوایز همچنین جایزه اسکار، گلدن گلوب و … را نصیب خود نموده است. از سوی دیگر، شخصیت « Mad Hatter » نیز در سری فیلم های « آلیس در سرزمین عجایب »، بالاخص در داستان « آن سوی آینه » یا « Through the Looking Glass » نیز نقش ویژه ای داشته و به موازات شخصیت آلیس، یکی از کلیدی ترین و محوری ترین شخصیت های داستان، شده است. نکته ی مشترک بسیار مهمی در خصوص شخصیت های « The Fool » یا احمق در تاروت کبیر، « Joker »، و « Mad Hatter » وجود دارد. در توصیف آن ها گفته شده است که گرچه هر سه شخصیت ذکر شده، در میان اطرافیان شان به عنوان « احمق » یا « دیوانه » به شمار می روند، لیکن در عمل، نسبت به اطرافیان خود، عاقل تر، شجاع تر و هدفمندتر هستند. برای مثال در کتاب « زیارت احمق: مراقبه کابالایی در کارت های تاروت » یا « The fool’s pilgrimage : Kabbalistic meditations on the tarot »، در خصوص احمق چنین گفته شده است: « مسافر ابدی! کسی که در تمام مناطق هستی، پرسه می زند؛ مهیا و آماده برای هر کار مهمی است؛ خواه آزادی باشد، خواه محدودیت! به نام احمق شناخته می شود، اما در واقع استاد همگان است! » همچنین در فیلم « آلیس؛ آنسوی آیینه » یا « Alice: Through the Looking Glass »، وقتی دوستان آلیس به وی می گویند: « کلاهدوز » یا « Hatter »، دیوانه است. آلیس در پاسخ می گوید: « Hatter » یا « کلاهدوز » دیوانه نیست؛ بلکه دیوانگی ظاهری وی، ناشی از بزرگی و کمال وی است. علاوه بر این موارد، در فیلم « Joker 2019 » علی رغم این که اعمال جنون آمیز و ساختارشکنی از سوی « جوکر » سر می زند، اما در عمل، به مخاطب القاء می شود که دلایل وی برای ساختارشکنی و اغتشاش، منطقی است. در واقع به صورت ضمنی از مفاهیم ارایه شده در فیلم جوکر، این گونه دریافت می شود که عاقل ترین فرد جامعه، شخص جوکر است، گرچه به ظاهر، دیوانه به نظر می رسد. بدین ترتیب در نظر فراماسونری و ایلومیناتی، کلمه « احمق » به معنای نادان نیست! بلکه کسی است که در ظاهر، احمق به نظر می رسد، اما ویژگی های جسارت، هدفمندی، ساختارشکنی، و حتی هوشمندی ذاتی را توأم دارد، و در عمل، شخصیت « The Fool » رهبر خوبی برای مقاطع حساس تاریخی ایلومیناتی، به شمار می رود. پیام اولی که مطالب گفته شده، به همراه دارد، این است که به قدرت رسیدن احمق هایی همچون « دونالد ترامپ » و « بوریس جانسون » در رأس نظام سیاسی ابرقدرت ها، و نیز شکل گیری اغتشاشات سراسری در کل جهان، با میدان داری « جوکرها » هر دو، دو روی یک سکه هستند و عملاً در راستای ایجاد بی ثباتی در نظم فعلی حاکم بر جهان، و زمینه سازی برای نظم نوین جهانی و بازگشت دجال شکل گرفته اند. این مسأله، با واقعه نجومی تغییر مکان ستاره Regulus یا قلب الأسد از محدوده صورت فلکی Leo به محدوده صورت فلکی Virgo در سال 2012 میلادی نیز مرتبط می باشد. چرا که در عقاید منحرف فراماسونری، این واقعه ی نجومی، با به هم ریختگی نظام های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی دنیا، آشوب های اجتماعی گسترده، و نابودی و اضمحلال ادیان الهی، همراه است. پیام دومی که از مطالب ذکر شده، دریافت می گردد، این است که بسیاری از سیاستمداران و شخصیت های برجسته ماسونی که در نظر عوام، احمق پنداشته می شوند، برعکس ظاهرشان، بسیار باهوش، جسور و هدفمند هستند و این حماقت ظاهری افراد مذکور هم، جزئی از ویژگی های برجسته آن ها در نظر فراماسونری جهانی و ایلومیناتی، در نظر گرفته می شود. برای مثال شخص « دونالد ترامپ »، گرچه فردی هتاک، بی نزاکت، و ظاهراً نادان است، اما ضریب هوشی بالایی داشته، و در زمره کارآفرینان بسیار موفق بین المللی قرار دارد. به نحوی که قبل از دوره ریاست جمهوری دونالد ترامپ نیز، کتاب های « کارآفرینی » نگاشته شده توسط وی، در زمره پرفروش ترین کتاب های حوزه کارآفرینی در سراسر دنیا به شمار می رفته است. فلذا به نظر می رسد که بسیاری از « توییت ها »، « سخنرانی ها »، و عبارات به کار رفته توسط وی، گرچه بسیار عجیب و غریب و احمقانه به نظر می رسند، لیکن در دل خود، کدهای بسیار مهمی دارند. در این بخش به چند نمونه از کدهای مهمی که در توییت ها و سخنرانی های سال 2020 میلادی دونالد ترامپ، مورد استفاده قرار گرفته است، اشاره می نماییم. در سال 2020 میلادی و پس از عملیات وحشیانه و تروریستی نیروهای آمریکایی در نزدیکی فرودگاه بغداد، که به شهادت « سردار شهید قاسم سلیمانی » و همرزمانشان انجامید، مخاصمه نظامی کوتاه مدتی بین ایران و ایالات متحده آمریکا برقرار گردید. در همین زمان، توییتی از دونالد ترامپ، منتشر شد که در آن، ایران را تهدید کرده بود که در صورت حمله نظامی ایران به هر یک از اهداف آمریکایی، ایالات متحده آمریکا، 52 هدف نظامی ایران را که شامل اهداف فرهنگی مهم برای ایران نیز می شده است، هدف قرار خواهد داد. ترامپ مدعی شده بود که این 52 هدف، به یاد 52 گروگان آمریکایی دستگیر شده در سال 1979 میلادی، انتخاب شده است. این تهدید ترامپ، با واکنش های بسیاری در داخل ایران و سایر کشورهای جهان، مواجه گردید و بسیاری از افراد، آن را یک توئیت حساب نشده، و ناشی از عصبانیت پنداشته اند. حال آن که در اصل، این توئیت، حاوی کد مهمی برای اعضاء تشکیلات شیطانی فراماسونری جهانی بوده است. در واقع اشاره ترامپ به هدف قرار دادن 52 مرکز فرهنگی، که بعداً مشخص شد بیشتر آن ها، مراکز فرهنگی مذهبی بوده اند، به واقعه آتش سوزی بزرگ لندن در سال 1666 میلادی، اشاره می نماید که در آن، کلیساهای بسیار زیادی در لندن آتش گرفته و 52 کلیسا توسط فراماسون مشهور، Sir Christopher Wren بازسازی شدند که این موضوع، در بحث کلیسای Cornhill به آن اشاره شد. اشاره به آتش سوزی بزرگ لندن در سال 1666 میلادی، با استفاده از کد 52، به صورت رمزی، این پیام را به اعضاء ایلومیناتی در سراسر جهان مخابره کرد که ترامپ در تقابل فعلی با ایران، در وضعیتی همچون آتش سوزی 1666 میلادی لندن قرار دارد، و همان گونه که آتش سوزی مذکور، نقطه عطف مهمی در تاریخ فراماسونری، و آغازگر عصر جدید این تشکیلات بوده، و این فرقه سری را از حالت مخفی و کم اثر، به یک فرقه فعال و موثر در سطح اجتماع تبدیل نموده است، این بار نیز با هدف قرار دادن 52 مرکز فرهنگی مذهبی اسلامی – ایرانی، ترامپ آماده است تا فصل جدیدی را در تاریخ فراماسونری نوین رقم زده و فرآیندهای مربوط به « معامله قرن » را تسریع نماید. بنابراین اصل عدد 52، کاری با گروگان های بازداشت شده در سال 1979 میلادی نداشته و در اصل نیز تعداد گروگان ها 66 نفر بوده است که در مقاطعی به 53 و سپس 52 نفر رسیده اند! فلذا بیشتر به نظر می رسد که این موضوع، بهانه ای برای اعلان عدد 52 بوده است، نه این که علت واقعی آن باشد. در واقع علت واقعی استفاده ترامپ از عدد 52 به اضافه عبارت مراکز فرهنگی، اشاره رمزی به واقعه آتش سوزی بزرگ لندن و ارسال سیگنال به همفکرانش در خصوص آمادگی برای آغاز عصر جدید ماسونی بوده است. البته از این دست سخنان به ظاهر احمقانه در مقاطع دیگری نیز بیان شده است. برای مثال، « دونالد ترامپ » در اظهارنظری ظاهراً بی معنی و احمقانه، طی یک سخنرانی در سال 2020 میلادی، اشاره کرد که از نظر او، معنا ندارد که یک فیلم ساخته شده توسط « کره جنوبی » برنده جایزه اسکار شود؛ بلکه به نظر او جای خالی فیلمی همچون فیلم قدیمی « بر باد رفته »، احساس می شود و امثال فیلم « بر باد رفته »، لایق کسب جایزه اسکار هستند. در ابتدا شاید این اظهارات ترامپ، مسخره و احمقانه به نظر برسد، لیکن او با این سخنان، کد دیگری را در خصوص « معامله قرن » ارسال کرد.در واقع این کد جدید، با اسم فیلم « بر باد رفته » یا « Gone With the Wind » به سایر اعضاء فراماسونری و ایلومیناتی، صادر گردید. فیلم « بر باد رفته » فیلمی است که در سال 1939 میلادی، بر روی پرده نمایش رفته، و ظاهراً تم « درام عاشقانه » دارد که به زمان جنگ داخلی آمریکا به صورت ضمنی اشاره کرده، و شخصیت محوری آن نیز، دختر جوانی به اسم « اسکارلت » می باشد. در فیلم « بر باد رفته »، اسکارلت یک نجیب زاده ثروتمند با ریشه ای ایرلندی است و دختری جسور و بی باک بوده، و عاشقان زیادی داشته است. در این فیلم، اسکارلت، به دلیل کشته شدن همسرانش، ازدواج های متعددی نیز دارد و در نهایت نیز، پس از از دست دادن فرزندان و متارکه آخرین همسرش، به صورت جدی به بازسازی و احیاء املاک پدری اش، در تپه ای موسوم به « تارا »، در منطقه « 12 بلوط » می پردازد. این فیلم ظاهراً فیلمی جذاب با درون مایه درام و عاشقانه بوده است. لیکن واقعیت کاملاً خلاف آن چیزی است که تصور می شود. این فیلم در قالبی کاملاً مخفی و موذیانه، پیام های بسیار مهمی از برنامه های صهیونیزم جهانی و ایلومیناتی را برای اعضاء وابسته به این فرقه ها، منتشر کرده است. در این فیلم، به این نکته اشاره شده است که در تمامی فرازها و نشیب ها، با تمامی سختی ها و مصائب، هیچ چیز به جز خاک و سرزمین پدری اهمیت ندارد. نام این سرزمین پدری در « فیلم بر باد رفته »، « Tara » بوده است که در بررسی های بیشتر، مشخص می گردد که منطقه تپه باستانی « Tara » در ایرلند، یکی از مکان های مشهوری است که ادعا می شود « تابوت عهد » یا « Ark of the Covenant » بنی اسرائیل، از اورشلیم به آن جا برده شده و در آن جا دفن شده است. تپه باستانی « Tara » در ایرلند جنوبی، با ادعای امکان وجود « تابوت عهد » بنی اسرائیل در آن، مکرراً توسط باستان شناسان اسراییلی – ایرلندی مورد اکتشاف قرار گرفته است. نکته مهم در خصوص شخصیت « اسکارلت » فیلم « بر باد رفته »، این است که پدر اسکارلت، مکرراً به وی یادآوری می کند که وی اصالتی ایرلندی دارد! این اصرارِ ظاهراً غیر ضروری بر بیان ایرلندی بودن اسکارلت، برای ارسال کد « Tara + ایرلند » به اعضای ایلومیناتی بوده است تا توجه آن ها را به محل مورد ادعا در خصوص « تابوت عهد » در تپه های باستانی Tara در سرزمین ایرلند، معطوف نماید. همچنین نام منطقه « 12 بلوط » که توسط فیلم مذکور، به « تپه Tara » اطلاق شده است، دارای نمادشناسی یهودی – صهیونیستی بوده، و ضمن اشاره به درخت « بلوط » به عنوان درخت مقدس یهود و فراماسونری، مجدداً به 12 قبیله بنی اسرائیل اشاره دارد. از سوی دیگر، در فیلم « بر باد رفته »، تنها یک بخش از عهد عتیق انجیل، به صورت مستقیم و صریح، توسط یک کشیش تلاوت می شود که دقیقاً متن « مزمور 23 » داوود یا « PSALM 23 » می باشد. به نحوی که، عبارت عبور از « دره سایه مرگ » یا « Valley of the Shadow of Death »، به صورت دقیق، در حین سکانس های مربوط به درگیری های داخلی آمریکا، بیان می گردد. به دنبال این بخش از فیلم نیز، عبور قهرمانانه « اسکارلت » از خطرها و کشتارهای پیرامونش، صحنه هایی به یاد ماندنی را رقم می زند که نشان دهنده تأکیدی دوباره بر « مزمور 23 داوود » یا « PSALM 23 » و مسأله عبور از « دره سایه مرگ »، می باشد. ذکر این نکته حائز اهمیت است که فیلم « بر باد رفته »، با این مضامین صهیونیستی و ماسونی، در سال 1939 میلادی بر روی پرده سینما رفت که این سال، سالی کلیدی در تاریخ فراماسونری می باشد. چرا که در سال 1939 میلادی، جنگ جهانی دوم آغاز شد و این جنگ، سرآغاز انتقال مرکزیت فراماسونری و ایلومیناتی، از سرزمین بریتانیا، به ایالات متحده آمریکا بود! بسیار جالب است که این فیلم با مضامین صهیونیستی و ماسونی مبنی بر بازگشت به سرزمین موعود، در حالی در سال 1939 میلادی منتشر گردید که حتی رژیم جعلی اسراییل نیز هنوز در سرزمین فلسطین، و منطقه اورشلیم، مستقر نگردیده بود. بدین ترتیب می توان دریافت که اشاره به « مزمور 23 » داوود یا « PSALM 23 » در فیلم « بر باد رفته » و در آغاز جنگ جهانی دوم، در حالی صورت گرفت که جهان در آستانه نبردهای بسیار بزرگ جنگ جهانی قرار گرفته، و جهان ماسونی نیز آماده انتقال مرکزیت فراماسونری جهانی و ایلومیناتی از بریتانیا به ایالات متحده آمریکا بود. در حال حاضر نیز جهان در وضعیت مشابهی قرار داشته و به همین دلیل نیز اشاره به فیلم « بر باد رفته » در سخنرانی ظاهراً عجیب و غریب دونالد ترامپ در ابتدای سال 2020 میلادی، اشاره ای رمزی به در پیش بودن برنامه « مزمور 23 » داوود یا « PSALM 23 » توسط فراماسونری، و آمادگی برای عبور از « دره سایه مرگ » یا « Valley of the Shadow of Death » بوده است تا به دنبال آن، مرکزیت ایلومیناتی، از « ایالات متحده آمریکا » به « اورشلیم » یا « بیت المقدس » انتقال یابد. بسیار جالب است که « تنزین گیاتسو » ملقب به « دالایی لاما » رهبر بوداییان جهان و عضو گروه ماسونی (Order of Malta)، در همین مقطع یعنی ابتدای سال 2020 میلادی، برای مقابله با کرونا، پیروانش را به خواندن مانترای « Tara » یا « Green Tara » دعوت کرد که این لغت نیز علاوه بر اشاره به « Tara » الهه الحادی بودایی، اشاره ای دیگر به « تابوت عهد » و تپه باستانی « Tara » به عنوان مکان احتمالی « تابوت عهد »، و در واقع اشاره به سرزمین موعود ایلومیناتی، بوده است. از سوی دیگر، مطالب ذکر شده، نشان می دهد که حتی عبارات به ظاهر احمقانه سیاستمدارانی مثل « دونالد ترامپ » یا صحبت های به ظاهر بی ربطی همچون سخنان « دالایی لاما »، حاوی اطلاعات و کدهای سری است که برای ارسال سیگنال هماهنگی بین اعضا مختلف ایلومیناتی در سراسر جهان، به کار می رود. یکی از نکات مهمی که در سخنرانی « دونالد ترامپ » در خصوص تمجید از فیلم « بر باد رفته » و آرزوی بازگشت فیلم هایی همچون فیلم مذکور ،حائز اهمیت به نظر می رسد، ارسال کد و سیگنال آغاز بدرفتاری و برخورد وحشیانه با سیاهپوستان در آمریکا می باشد که در عمل نیز، پس از قتل « جرج فلوید »، سیاهپوست آمریکایی، به دست پلیس ایالات متحده آمریکا، موجب بروز اعتراضات سراسری در کل آمریکا گردید! این موضوع از آن جا اهمیت می یابد که فیلم « بر باد رفته »، دارای درون مایه ای مرتبط با « تبعیض نژادی » است و این موضوع نیز در رسانه ها، به کرات منعکس شده است. به عبارت دیگر، چند هفته پس از این که « دونالد ترامپ » در سخنرانی خود، به فیلم « بر باد رفته » اشاره نمود، اقدامات وحشیانه پلیس ایالات متحده آمریکا در برخورد با « جرج فلوید » و تعدادی دیگر از سیاهپوستان، بروز کرد و موجب آغاز اغتشاشات سراسری در ایالات متحده آمریکا گردید که تا حال حاضر نیز ادامه دارد. نکته مهم دیگری که با ذکر نام فیلم « بر باد رفته » در سخنرانی ترامپ مرتبط است، این است که در این سخنرانی ایراد شده در ابتدای سال 2020 میلادی، عملاً کد دیگری برای ارسال سیگنال « جنگ داخلی در ایالات متحده آمریکا » صادر شده است! زیرا مهم ترین مسأله ای که در خلال داستان فیلم « بر باد رفته »، بر شخصیت های فیلم، و روابط شان تاثیر می گذارد، مسأله جنگ داخلی آمریکا یا « American Civil War » می باشد! بسیار شگفت انگیز است که ملاحظه می گردد در فاصله کوتاهی پس از سخنرانی مذکور و به دنبال ماجرای قتل « جرج فلوید » سیاهپوست آمریکایی، تنش های شدید و غیر قابل کنترلی در سراسر ایالات متحده آمریکا صورت گرفته و این مسأله با درگیری های لفظی انتخاباتی « جو بایدن » و « دونالد ترامپ » تشدید گردیده است؛ به نحوی که اخطار بروز« جنگ داخلی مجدد در آمریکا » از سوی شخصیت های سیاسی، متفکرین، و نهادهای امنیتی آمریکا، در رسانه ها اعلام گردیده است. همچنین ملاحظه می گردد که در فیلم « بر باد رفته »، اسکارلت و همراهانش، از وسط صحنه « جنگ داخلی آمریکا » فرار کرده و بعد از مشقت های بسیار زیاد، و از بین آتش و خون، به منطقه « 12 بلوط » و « تپه تارا »، یعنی سرزمین پدری باز می گردند! با توجه به این که در رمزگشایی های قبلی مشخص شد که منطقه « تارا » و « 12 بلوط » به « تابوت عهد بنی اسراییل » مرتبط می باشد، این سرزمین پدری در فیلم مذکور، نماد سرزمین موعود مورد ادعای یهود و فراماسونری بوده و تلویحاً به « تپه باستانی تارا » در ایرلند و نیز « اورشلیم » یا « بیت المقدس » اشاره می نماید. ترجمه این صحنه ها به زبان امروز و با رمزگشایی های صورت گرفته، چنین می شود که همانند فیلم « بر باد رفته »، در سال 2020 نیز، جنگ داخلی در ایالات متحده آمریکا آغاز می گردد و یهود و فراماسونری در بین آتش و خون و از میان « دره سایه مرگ » یا « through the valley of the Shadow of Death » طبق توصیف مزمور 23 داوود در عهد عتیق انجیل، به سرزمین « موعود » یعنی « اورشلیم » یا « بیت المقدس » باز می گردند تا « نظم نوین جهانی » و بازسازی جهان درگیر در جنگ ها، ناامنی، فقر اقتصادی و … را آغاز نمایند. بنابراین سخنرانی به ظاهر احمقانه « دونالد ترامپ » در خصوص فیلم « بر باد رفته » در ابتدای سال 2020 میلادی نیز، خود کد رمز دیگری برای آغاز « جنگ داخلی آمریکا » و فروپاشی این کشور، بوده، و این برنامه ای است که فراماسونری جهانی برای ماه های آینده، مد نظر قرار داده است. مثال مهم دیگری که در خصوص ارسال کد رمزی برای ایلومیناتی می توان مورد بحث قرار داد، تأکید شخص دونالد ترامپ و رسانه های آمریکایی بر عبارت « آسیب مغزی » یا « Brain Injury » برای کشته شدگان یا آسیب دیدگان شدید ناشی از حمله دقیق موشکی ایران به پایگاه آمریکایی « عین الأسد » بود! همان گونه که می دانیم، حملات موشکی ایران به پایگاه آمریکایی « عین الأسد » در عراق، در پاسخ به ترور وحشیانه و ناجوانمردانه فرمانده سپاه قدس ایران، « سردار شهید سلیمانی » و همرزمانش، به دست جلادان آمریکایی صورت گرفت. پس از حمله موشکی ایران، سانسور خبری شدیدی در رسانه های غربی، ملاحظه گردید و هیچگاه آمار رسمی دقیق از کشته شدگان و مجروحان آمریکایی حاضر در پایگاه « عین الأسد »، از سوی رسانه های غربی، اعلام نگردید. با این حال، پس از چند روز، دونالد ترامپ، مسئولین آمریکایی و حتی رسانه های غربی، از اصطلاح عجیب و غریب « آسیب مغزی » یا « Brain Injury » استفاده کردند. این نکته قابل ذکر است که یقیناً هیچ موشکی هنگام اصابت به اهداف، صرفاً در جستجوی مغز افراد نیست تا فقط مغز افراد را هدف قرار دهد! بلکه آسیب های متعدد و مختلف منجر به مرگ، ممکن است بروز کند، که از آن جمله به جراحات قفسه سینه، جراحات شکم، قطع و خونریزی شدید دست و پا، آسیب های شریان های حیاتی و … می توان اشاره کرد. بنابراین تأکید ظاهراً احمقانه بر عبارت « آسیب مغزی » یا « Brain Injury » در خصوص سربازان آمریکایی که در حملات موشکی ایران، کشته یا زخمی شده اند، نشان می دهد که باید به دنبال یک رمز مهم، در این عبارات عجیب و غریب باشیم. این رمز زمانی گشوده می شود که توجه کنیم که عملیات موشکی ایران علیه نظامیان آمریکایی، در پاسخ به عملیات تروریستی سربازان آمریکایی با اسم رمز « صاعقه آبی » انجام شده است. از قرار دادن عبارت « صاعقه » به اضافه « مغز »، به این کد رمز می رسیم که در سکانس های اولیه انیمیشن، مورد اشاره قرار گرفته بود!!! تصویر مربوط به سکانس مذکور نیز خود ریشه در « درخت کابالا » و « صاعقه خلقت » یا « Lightning of Creation » دارد که با نماد مغز که معرف « حکمت کابالیستی » است، مرتبط می باشد. به عبارت دیگر، اشاره دونالد ترامپ و رسانه های مرتبط با وی، به « آسیب مغزی » پس از عملیات تروریستی « Blue Lightning » پیامی رمزی به اعضاء فراماسونری جهانی و ایلومیناتی ارسال نموده است، که به آن ها اطمینان داده شود که علی رغم پاسخ موشکی قدرتمند ایران به نیروهای نظامی آمریکایی، « دونالد ترامپ » و نیروهای تحت امر وی، بر اجرای نقشه های آخرالزمانی خود در به ثمر رساندن « معامله قرن » و انتقال قدرت از ایالات متحده به اورشلیم، کماکان مصر هستند. بدین ترتیب این پیام عجیب و غریب نیز رمزی مهم در دل خود داشته است. از جمله اخبار به ظاهر کم اهمیت دیگری که در ابتدای سال 2020 میلادی در سطح رسانه ها منتشر شد، خبر کشف محل برخورد یک شهاب سنگ بود که موجب به پایان رسیدن « عصر یخبندان » یا « Ice Age » در مقطع ما قبل تاریخ گردیده بود. این خبر گرچه در ظاهر، خبری کاملاً علمی به نظر می رسد، لیکن مسایلی وجود دارند که نشان می دهند در قالب همین خبر به ظاهر علمی نیز، تعدادی رمز، رد و بدل شده است. در این خبر ذکر شده است که دانشمندان متوجه شده اند، که دهانه برخورد شهاب سنگ منطقه « یارابوبا » در استرالیا، مربوط به همان شهاب سنگی بوده است که با اصابتش به زمین، به « عصر یخبندان » پایان داد! نکته بسیار مهم در این زمینه، این است که دهانه مذکور در منطقه « یارابوبا » ی استرالیا، از سال ها قبل، توسط دانشمندان کشف شده بود؛ لیکن ادعای این که همین دهانه از بین تمامی دهانه های شهاب سنگ موجود در کره زمین، مسبب اتمام « عصر یخبندان » شده است، آن هم در ابتدای سال 2020 میلادی و همزمان با مطرح بودن آتش سوزی بی سابقه استرالیا در رسانه ها، خود سیگنال رمزی دیگری محسوب می شود. وجود عبارات عصر یخبندان، سقوط یک شهاب سنگ یا Asteroid، و آتش سوزی در استرالیا، همگی یادآور افسانه الحادی و ماسونی « کودک آبی » یا « L’enfant Bleu » می باشد! قبلاً این افسانه با جزئیات، مورد بحث قرار گرفت و از تکرار آن، خودداری می نماییم، اما در آن افسانه نیز ذکر شده بود که « پسر آبی » که یک « ستاره فروافتاده » از آسمان بوده، در زمان عصر یخبندان، به زمین سقوط کرده، و آتش رو به زوال قبیله انسان ها در آن عصر را، مجدداً روشن نموده و با حضور خود، موجب اتمام سختی های عصر یخبندان، گشته است. به عبارت دیگر، انتشار خبر کشف محل سقوط « شهاب سنگ » مسبب اتمام عصر یخبندان، همزمان با آتش سوزی بزرگ استرالیا، به صورت رمزی، به افسانه « کودک آبی » یا « L’enfant Bleu » اشاره می نماید و این سیگنال را به اعضاء فراماسونری و ایلومیناتی در سراسر جهان، صادر می نماید که پایان عصر یخبندان ماسونی فرارسیده، و هبوط شیطان، برای اتمام عصر یخبندان ایلومیناتی، و برافراشتن شعله مقدس ماسونی، نزدیک شده است. البته این سیگنال، سیگنال مشابه دیگری نیز در همان زمان داشته است. شهادت سردار شهید قاسم سلیمانی و همرزمانش در فصل زمستان در طی عملیات تروریستی ارتش ایالات متحده آمریکا که کد رمز « صاعقه آبی » یا « Blue Lightning » داشت، و با موشک های « Hell Fire » یا « آتش جهنم » پهپاد آمریکایی صورت گرفته بود، مجدداً سیگنال دیگری بود که نشان می داد فراماسونری جهانی، این عملیات را نیز در راستای رستاخیز دجال، و هبوط شیطان، طراحی کرده و آن را زمینه ساز آخرین تحرکات خود برای برپایی نظم نوین جهانی در « اورشلیم » یا « بیت المقدس » در نظر گرفته است. نکته دیگری که با تحلیل های فوق، منطبق است، این است که در انجیل، بخش لوقا، فصل 10، آِیه 18، چنین آمده است: « به ایشان گفت، من شیطان را دیدم که چون برق از آسمان می‌افتد. » « And He said to them, “I saw Satan fall like lightning from heaven.» این توصیفات که هبوط شیطان از آسمان را همچون رعد و برق (Lightning) به تصویر کشیده شده است، صحت تحلیل صورت گرفته در خصوص عبارت « Blue Lightning » و نیز عملیات شیطانی نیروهای مسلح تروریست آمریکایی در شهادت سردار سلیمانی عزیز، را بیش از پیش تایید می نماید. در این بخش، ذکر این نکته، ضروری به نظر می رسد که برخی تحرکات مشکوک در سال های اخیر، فرضیه های مربوط به زمینه سازی فراماسونری و ایلومیناتی را برای ایجاد دولت جهانی، تایید می نماید. از جمله این تحرکات مشکوک، می توان به اقدامات شرکت « اسپیس ایکس » به مدیریت « ایلان ماسک » اشاره کرد که فعالیت های جدی و عملیاتی را در راستای ایجاد یک اینترنت ماهواره ای پرسرعت ارزان قیمت جهانی با نام « استارلینک »، آغاز کرده است که در طی آن، با ارسال صدها ماهواره به فضا، امکان استفاده از اینترنت پرسرعت ارزان قیمت در نقاط مختلف کره زمین و حتی صعب العبورترین مناطق جهان، به وجود آمده و صرفاً با داشتن یک مودم ماهواری ای در اندازه ای کوچکتر از یک « جعبه پیتزا »، افراد مختلف در سراسر جهان، خواهند توانست به شبکه اینترنت با بالاترین سرعت و کیفیت، متصل شوند. در این راستا، اقدامات مهمی صورت گرفته و ماهواره های متعدد به تعداد بالا در هر پرتاب به مدارهای اطراف کره زمین منتقل شده اند که بعضاً در یک پرتاب، حتی تا 60 ماهواره نیز به فضا ارسال گردیده است. با راه اندازی کامل این اینترنت که اکنون در برخی از نقاط کره زمین، فعالیت مرحله آزمایشی خود را آغاز کرده است و قرار است تا تابستان سال 2021 به بهره برداری تجاری کامل برسد، امکان ایجاد محدودیت و کنترل توسط کشورهای مختلف بر روی « اینترنت » برداشته شده، و هر مشترک در هر گوشه از جهان می تواند با استفاده از مودم های شرکت اسپیس ایکس، به شبکه اینترنت وارد گردد. با توجه به این موضوع، کنترل اینترنت جهانی عملاً در دست شرکت « اسپیس ایکس »، « ایلان ماسک » و سایر متحدان وی قرار خواهد گرفت و بدین ترتیب بسته به نظر صاحبان این اینترنت جهانی، امکان استفاده از آن در جهت ایجاد « بی نظمی »، « هرج و مرج »، « تظاهرات اعتراضی » و تحقق شعار « Ordo Ab Chao! » یا « نظم از دل بی نظمیِ » درجه 33 فراماسونری فراهم شده، و کشورهای مستقل جهان، قابلیت کنترل اغتشاشات را با محدود کردن اینترنت نخواهند داشت و این مساله، فرصتی عالی برای ایجاد « هرج و مرج سراسری » یا « Global Chaos » فراهم خواهد آورد. بالطبع تنها فرصت کشورهای مستقل در برخورد با تهدیدات بالقوه « استارلینک » برای امنیت سرزمینی شان، صرفاً مقابله محتوایی خواهد بود. از سوی دیگر، فراماسونری جهانی، قصد دارد تا بعد از به ثمر رسیدن شعار « Ordo Ab Chao! » و ایجاد نظم نوین جهانی به مرکزیت اورشلیم، تمامی شهرها و روستاهای جهان را به کمک این « اینترنت جهانی » واحد تحت کنترل و نظارت دایم قرار داده و از آن درج جهت حفظ تظم نوین جهانی، سرکوب شهروندان مخالف، و نیز توسعه پروپاگاندای مورد حمایت خود، بهره جوید. در مجموع به نظر می رسد که گرچه « اینترنت جهانی ارزان قیمت »، کاربردهای مفید بسیار زیادی در زمینه ارتباطات، آموزش، سرگرمی، تله مدیسین و پزشکی از راه دور، توسعه دورکاری، بهره برداری از اینترنت اشیاء و … دارد، لیکن تهدیدات بسیار مهم و بالقوه خطرناکی نیز با خود به همراه خواهد داشت، و کشورهای مستقل و مخالف فراماسونری جهانی، از هم اکنون باید در جهت مقابله محتوایی با تبعات نامطلوب این پروژه، آمادگی های لازم را کسب نمایند. بجز مطالبی که در قسمت های قبل، در خصوص وقایعی که در اواخر سال 2019 و 2020 میلادی در سطح جهان رخ داده، و با مطالب ذکر شده در انیمیشن I, Pet Goat 2، مطابقت داشته است، در این بخش نیز به صورت اختصاصی به مسأله بیماری « کرونا » می پردازیم: بیماری Covid19 که در اواخر سال 2019 میلادی و اوایل سال 2020 میلادی به صورت یک همه گیری جهانی یا پاندمی در دنیا منتشر شد، به معضل درجه یک بهداشتی در سراسر دنیا، مبدل گردید. پس از چند هفته از شیوع بیماری، گمانه زنی های مختلفی در خصوص بیوتروریستی بودن انتشار این ویروس مطرح گردید. علاوه بر اظهارنظر چهره های مختلف سیاسی و نظامی در ایران و روسیه، در چین و آمریکا نیز این ادعا مطرح گردید و هر کدام از کشورها، یکی از دو کشور چین یا آمریکا را به عنوان مسبب بیوتروریسم و هدف قرار دادن کشورهای دیگر، معرفی نمودند. در این میان نیز بسیاری از سازمان های بهداشتی و وزراتخانه های مرتبط با حوزه سلامت، به خصوص در کشورهای در حال توسعه، درگیر مشکلات آنی خود در برخورد با بیماری کرونا بوده، و بدون توجه به احتمال بیوتروریستی بودن این مسأله، به فعالیت رایج خود پرداختند. این نکته لازم به ذکر است که چه بیماری Covid19، بیوتروریستی باشد و چه بیوتروریستی نباشد، در این مسأله که برای حل این معضل بزرگ بهداشتی، باید از تمام روش های علمی و دقیق برای پیشگیری و درمان آن، استفاده کرد، تفاوتی ایجاد نمی نماید. به عبارت دیگر، به فرض دانستن بیوتروریستی بودن این بیماری، باز هم خط مقدم مواجهه با این معضل، از مسیر پژوهش های زیست شناسی و علوم پزشکی می گذرد و این به مفهوم گرویدن به شبه علم و ادعاهای بی اساس درمانی نیست. لیکن در صورت در نظر داشتن احتمال بیوتروریسم، مفروضات دیگری برای جوامع در معرض خطر مطرح می گردد. برای مثال، در صورت بروز بیوتروریسم از سوی گروه ها یا کشورهای خاص، تمهیداتی بیشتر از آن چه که در حالت عادی به کار می رود، باید در نظر گرفته شود. همچنین به آمار و اطلاعاتی که از سوی کشورها و نهادهای مشکوک ارایه می شود، باید شک بیشتری صورت گیرد. این مسأله به مفهوم ساده انگاری و سهل گیری نیست. بالعکس، به مفهوم این است که کشورهای قربانی بیوتروریسم احتمالی، به مراتب بیش از آن چه که در گزارش های رسمی از سوی نهادهای کشورهای بیگانه، منتشر می گردد، باید تمهیدات مراقبتی دقیق تری را در نظر بگیرند. برای مثال اگر در آمار ارایه شده اولیه از سوی نهادهای علمی کشورهای مشکوک به دخالت در بیوتروریسم، عنوان شود که انتقال هوابرد یا Airborn، راه شایعی برای انتقال بیماری مذکور نیست، و صرفاً انتقال قطرات ریز تنفسی یا Droplet به عنوان روش انتقال ذکر شده است، باز باید احتیاط بیشتری به خرج داد و علاوه بر راه Droplet، مسیر Airborn را نیز از همان لحظات اولیه انتشار اطلاعات بیماری، باید به عنوان یک روش مشکوک و احتمالی در انتقال عامل بیماری زا، مد نظر قرار داد. چرا که انتشار جهت دار و ناقص اطلاعات در خصوص یک میکروارگانیسم از سوی کشورهای متخاصم، دور از ذهن نیست! و این حربه برای وارد کردن تلفات بیشتر به کشورهای در حال توسعه هدف قرار گرفته توسط بیوتروریسم، مد نظر طراحان حمله بیوتروریستی می باشد. این مقدمه بدین علت گفته شد تا مخاطبان محترم بدانند که در نظر گرفتن بیوتروریسم، به معنای ولنگاری و بی توجهی نسبت به مسایل علمی حوزه پزشکی نیست، بلکه مسئولیتی مضاعف بر دوش جامعه پزشکی کشورهای درگیر با بیوتروریسم می گذارد تا فراتر از داده های منتشر شده بین المللی، به رعایت استانداردهای پزشکی و بهداشتی، مبادرت ورزند. با ذکر این مقدمه، به بحث اصلی در خصوص ارتباط شیوع بیماری Covid19 با مطالب ذکر شده در انیمیشن I, Pet Goat 2 و سایر شواهد می پردازیم. همان گونه که قبلاً نیز ذکر شد، در انیمیشن I, Pet Goat 2، و اطلاعات مرتبط با آن، مطالبی را می توان یافت که به هدفمند بودن پاندمی و همه گیری جهانی، در آستانه « معامله قرن » و تاجگذاری دجال در اورشلیم، اشاره دارند. مهم ترین سکانس مربوط به این مساله، سکانس رقص پایانی « کودک آبی » یا « L’enfant Bleu » در کنار « آتش مقدس ماسونی » و در زمانی بسیار نزدیک به طلوع خورشید است. یکی از نکات مهم این سکانس، استفاده از ماسک های درمانی توسط « کودک آبی » است. به نحوی که در ابتدا ماسک شمن ها یا جادوگران سرخ پوست، در ادامه، ماسک خرس و در انتها نیز ماسک منقاردار طاعون، بر صورت « کودک آبی » نقش می بندد. در این میان به خصوص، استفاده از « ماسک خرس » برای آن چه که « طب خرسی » نامیده می شده است، در بین سرخ پوستان آمریکای شمالی رواج داشته، و ماسک منقار مانند طاعون نیز در اروپای قرون وسطی، در بین پزشکان محبوب بوده و اعتقاد داشتند که استفاده از این نوع ماسک، که در منقار آن انواع عطرها قرار داده شده بود، از ابتلا به طاعون، جلوگیری می نماید. وجود این ماسک های درمانی بر روی صورت « کودک آبی » در حین رقص دور آتش ماسونی، مفاهیم متعددی دارد که قبلاً به آن اشاره شد؛ لیکن یکی از مفاهیم مهم آن، مصونیت « کودکان » مد نظر فراماسونری در برابر یک بیماری همه گیر قریب الوقوع، قبل از نهایی شدن « معامله قرن » و تاجگذاری دجال است. بنابراین در سکانس مذکور، همزمان به دو نکته مهم اشاره شده است: 1 – وقوع یک بیماری همه گیر مهم در آستانه نهایی شدن « معامله قرن » 2 – مصونیت نسبی کودکان در برابر عوارض این بیماری همه گیر. از سوی دیگر، در همین سکانس، دسته جاتی از امواج دریا ملاحظه می گردند که به صورت محو، و برای لحظاتی کوتاه، در زیر پای « کودک آبی » که « ماسک های طبی » بر صورت دارد، ظاهر می شوند. همان گونه که در سکانس های قبلی نیز ذکر شد، به نظر می رسد که این اشاره کوتاه به « امواج »، همزمان با استفاده از ماسک های طبی، بی علت نباشد. با بررسی بیشتر مشخص می شود که شرکت « Corona »، از سال 1980 میلادی به بعد و بالاخص در 5 سال اخیر، اسپانسر مسابقات موج سواری بین المللی بوده است. این مساله، کاملاً مشکوک بوده و بیان کننده این است که در این انیمیشن بسیار پیچیده و پر رمز و راز، احتمالاً نام عامل بیماری همه گیر، مد نظر که کودکان در مقابل عوارض آن، مصونیت نسبی دارند، « Corona » بوده است. علاوه بر آن موارد دیگری نیز وجود دارد که نشان می دهد میان ماجرای بیماری همه گیر ناشی از « Corona » و تشکیلات فراماسونری عصر « دونالد ترامپ »، ارتباط جدی وجود دارد. یکی از شواهد این ارتباط، ساختار درخت کابالا است. همانگونه که قبلاً نیز ذکر شد، در عقاید منحرف کابالا، درخت کابالا از 10 جزء مهم، یا 10 سفیروت تشکیل شده است که مهم ترین آن ها، سفیروت « تاج » می باشد که به زبان عبری « Kether »، به انگلیسی « Crown » و به لاتین « Corona » نامیده می شود. سفیروت « تاج » یا « Corona » بالاترین سفیروت در درخت زندگی کابالا بوده و محل ورود و خروج « صاعقه خلقت » یا « Lightning of Creation » می باشد که این سفیروت، در مجاورت محل قرارگیری یکی از کارت های تاروت کبیر، موسوم به « The Fool » یا « احمق » واقع شده است. در واقع Trump Card احمق یا « The Fool » در تاروت، دقیقاً در کنار سفیروت « Corona » یا سفیروت تاج قرار گرفته است. لازم به ذکر است که در کارت های تاروت ورژن لوئیس کارول، شخصیت و کارت « Mad Hatter » داستان آلیس در سرزمین عجایب، و نیز کارت « Joker » در بین کارت های معمول، معادل و همسان با کارت « The Fool » در کارت تاروت تحوتی در نظر گرفته می شود. فلذا جولان سیاستمداران به ظاهر احمقی همچون « دونالد ترامپ » و « بوریس جانسون » در راس کشورهای قدرتمند ماسونی، و نیز حضور وسیع « جوکر » در سطح رسانه ها و اغتشاشات اجتماعی، دقیقاً در زمانی نزدیک به همه گیری بیماری « Corona » اتفاق افتاده است. به نظر می رسد که این ارتباطات، بی معنا نیست. ترجمه رموز درخت کابالا این است در عصر بروز و ظهور احمق ها و جوکرها، و در زمانی نزدیک به برنامه تاجگذاری دجال در اورشلیم، بیماری همه گیری با اسم رمز « Corona »، در جهان منتشر می گردد تا بخش مهمی از برنامه « Ordo Ab Chao » برای ایجاد بی نظمی بزرگ قبل از « نظم نوین جهانی » یا « New World Order » اجرا شود. یک مسأله مهم دیگر که ارتباط درخت زندگی کابالا را با ویروس « کرونا » مطرح می نماید، وجود برخی المان ها در فیلم های فیلم ساز مشهور یهودی، « دارن آرونوفسکی » است! « دارن آرونوفسکی »، یک یهودی و کابالیست بسیار باهوش بوده و فیلم های بسیار مشهوری همچون« عدد پی » یا « Pi »، « چشمه » یا « The Fountain »، « مرثیه ای برای یک رویا » یا « Requiem for a Dream » و فیلم « نوح » یا « Noah » را در کارنامه خود دارد. در تعدادی از فیلم ها همچون « Pi »، « The Fountain » و « نوح »، به وضوح به المان های کابالیستی همچون درخت زندگی، نور ایلومیناتی، اعداد رمزی کابالا و … اشاره شده است. در دو فیلم کاملاً متمایز، یعنی فیلم های « نوح » و « The Fountain » در حین اشاره به درخت زندگی که مفهومی کابالیستی دارد، میوه این درخت، شکل عجیبی داشته و به صورت یک کره سبز رنگ با استطاله های مختلف به تصویر کشیده شده است! در فیلم « چشمه » یا « The Fountain » که سرشار از مفاهیم و نمادهای ماسونی همچون اشاره به کمربند « صورت فلکی اوریون »، « ستاره سیریوس »، اشاره به مدیتیشن کابالیستی، و سایر نمادهای مرتبط می باشد، ملاحظه می گردد که بعد از عبور شخصیت اول داستان یعنی « توماس کرِئو » یا « تامی » از بالاترین مرحله سیر و سلوک کابالا که همان سفیروت « تاج » یا « Crown » یا « Corona » می باشد، میوه درخت کابالا توسط همسر وی، چیده شده و به دست « تامی » داده می شود. نکته مهم در خصوص میوه درخت کابالا در این فیلم، این است که این میوه به شکل یک « کره » سبز رنگ است که دور تا دور آن را زبانه ها و استطاله هایی احاطه کرده اند و تصویر این میوه، بیش از هر چیز، شبیه تصویر ارایه شده از سوی رسانه ها، درخصوص ویروس « کرونا » است! این مسأله به خصوص با در نظر گرفتن پدیدار شدن این میوه، پس از عبور از بالاترین سفیروت، یعنی سفیروت « Kether » یا « Crown » یا « Corona » و تبدیل شدن شخصیت تامی، به انسان کامل یا Adam Kadmon، اهمیت دوچندان می یابد و بیش از پیش مشکوک به نظر می رسد. از سوی دیگر در فیلم « نوح » نیز که توسط همین کارگردان ساخته شده است، ملاحظه می گردد که « متوشالح » جد « نوح » به وی بذر درخت زندگی را هدیه می دهد تا آن را بکارد و از چوب های آن، کشتی نوح را بسازد! در فیلم « نوح » که یک فیلم تحریف شده و انحرافی است، ملاحظه می گردد که در مکاشفات نوح، در حالی که وی غوطه ور است، بذر درخت زندگی از دستش رها شده و به بالا می رود. در حین بالا رفتن بذر درخت زندگی، به گونه ای فیلم برداری انجام شده است که برای لحظاتی، این بذر از جلو و وسط پیشانی « نوح » عبور می نماید. همان گونه که قبلاً اشاره شد، محل سفیروت تاجی یا Corona یا Kether در درخت زندگی کابالا، دقیقاً بر پیشانی Adma Kadmon منطبق است! و این تقارن بذر درخت زندگی با پیشانی نوح، آن هم در فیلمی که توسط یک کارگردان هوشمند یهودی و کابالیست ساخته شده، بی دلیل نیست! و به جایگاه بذر درخت زندگی کابالا در بدن Adam Kadmon اشاره می نماید که همان سفیروت « تاج » یا « Kether » یا « Corona » است. اما نکته مهم این که شکل این بذر نیز به صورت یک « کره » سبز رنگ با استطاله های فراوان است که کاملاً با تصویر ویروس « Corona » انطباق دارد. نکته دیگری که باید به آن اشاره کرد، این است که شکل « بذر » درخت زندگی و « میوه » درخت زندگی کابالا در فیلم های « چشمه » و « نوح »، عیناً یکسان است! این موضوع از آن جا اهمیت دارد که سفیروت « تاج » یا « Kether » یا « Corona »، به عنوان بالاترین سفیروت درخت زندگی کابالا، هم آغاز و هم پایان مسیر این درخت، در نظر گرفته می شود! در واقع هم محل ورود و هم محل خروج « صاعقه خلقت » یا « Lightning of Creation » در درخت کابالا، سفیروت « تاج » یا « Corona » می باشد. در این دو فیلم نیز « بذر » یعنی آغاز حیات درخت زندگی و « میوه » یعنی ثمره و نتیجه نهایی درخت زندگی، یک شکل و یکسان به تصویر کشیده شده است و هر دو به شکل یک « کره » سبز رنگ استطاله دار، به تصویر در آمده اند! مجموع این اطلاعات، این مسأله را تقویت می نماید که شباهت ظاهری « بذر » و « میوه » درخت زندگی کابالا به ویروس « کرونا »، احتمالاً بی علت نیست و نشان از نقشه ای شیطانی در اردوگاه شیطان و پیروانش دارد که به طرق مختلف در فیلم ها، رسانه ها و … به تصویر درآمده اند. در واقع به نظر می رسد که « Corona » یک اسم رمز می باشد که برای آخرین مرحله درخت زندگی کابالا و آغاز تاجگذاری دجال در اورشلیم، برنامه ریزی شده است و هدف از آن نیز به راه انداختن بی نظمی و بی ثباتی عمومی در سراسر جهان، و اجرای عملی شعار « Ordo Ab Chao » یا « نظم ار دل بی نظمی » به منظور آغاز « نظم نوین جهانی » به رهبری دجال می باشد. نکته بسیار مهم دیگری که باید به آن اشاره نمود، این است که رنگ واقعی « ویروس کرونا » سبز نیست! بلکه بسته به این که رنگ آمیزی در زیر میکروسکوپ الکترونی، با چه رنگی انجام شود، رنگ آن متفاوت است! در واقع رنگ سبز اصلاً ارتباطی به « ویروس کرونا » ندارد! لیکن این که چرا از بین رنگ های مختلف ویروس کرونا در رنگ آمیزی های میکروسکوپ الکترونی، رنگ سبز به عنوان نماد رسانه ای کرونا برگزیده شده است، جای سوال دارد؟! البته با مطالب گفته شده در خصوص بذر و میوه ی کرویِ استطاله دار و سبز رنگِ درختِ زندگیِ کابالا که حاصل ارتقاء به سفیروت « تاج » یا « Corona » است، شاید بتوان آن را یک کد رمز برای اشاره به این بخش از درخت زندگی « کابالا » در برنامه های ماسونی و ایلومیناتی، دانست. از سوی دیگر، قبلاً نیز ذکر شد که بجز مسأله ارتباط نزدیک شخصیت « The Fool » در کارت های تاروت کبیر، با شخص « دونالد ترامپ »، ستاره « Regulus » نیز به عنوان ستاره طالع ترامپ مطرح بوده و موضوع ارتباط « دونالد ترامپ » با ستاره « Regulus » یا « قلب الاسد » از مدت ها قبل، مطرح بوده است. نکته مهم این که ارتباط ستاره « Regulus » با کلمه « Corona » در شواهد دیگری نیز، قابل ردیابی است. یکی از مهم ترین این ارتباطات، در « کسوف خورشید » ملاحظه می گردد! در زمان کسوف کامل، حلقه روشنی در اطراف خورشید ملاحظه می گردد که « Corona » نام دارد و در کنار خورشید و « Corona » ی منتسب به آن، ستاره « Regulus » یا ستاره همیشگی « کسوف »، به چشم می خورد. بسیار جالب است که در لوگو شرکت سازنده انیمیشن « I, Pet Goat 2 » نیز به هر دو نماد « Corona » و « Regulus » اشاره شده است. به نحوی که در لوگوی HELiOPHANT، نقطه حرف i کوچک، به ستاره « Regulus » اشاره نموده و حرف O به « Corona » اشاره دارد. در واقع حرف O بزرگ، نماد کسوف خورشید یا Solar Eclipse است که هاله درخشان و دایره ای تاج خورشیدی یا Corona of Sun، آن را احاطه نموده است. علاوه بر موارد ذکر شده، ارتباط بین « Corona » و « Regulus » در برخی داستان های رازآلود نیز ملاحظه می گردد. کتابی موسوم به « نگهبان دنیاها » یا « Watcher of Worlds » نوشته شده توسط Brinda Berry و منتشر شده در سال 2014 میلادی، وجود دارد که در آن، به صورت رمزی، به انواع نمادهای مخفی و ماسونی، اشاره شده است. برای مثال، اشارات مکرر این کتاب به مفاهیم « تلمایی » همچون « Magnum Opus » که یک اصطلاح کلیدی در شیطان پرستی و Thelema بوده یا اشاره به بازی موسوم به « در جستجوی صهیون » یا « Quest of Zion » که توسط شخصیت های داستان، به عنوان سرگرمی مورد استفاده قرار می گرفته، و همچنین المان ها، نمادها و اسامی مختلف ماسونی و شیطانی به کار رفته در جای جای این کتاب، همگی به رموز و کدهای مخفی مهم این کتاب اشاره می نمایند. نکته مهم این که در این کتاب، شخصیت های مختلفی وجود دارند که نام های آن ها نیز عموماً رمزی و دارای کدهای خاصی است. یکی از شخصیت های داستان، پسر جوانی به نام « Regulus B7V » است که نام وی، کاملاً با مشخصات ستاره « Regulus » یا « قلب الاسد »، مطابقت داشته و کد B7V نیز، به عنوان کد طیف سنجی ستاره « Regulus » در علم نجوم شناخته می شود! به عبارت دیگر، مشخصات نجومی ستاره « Regulus » یا قلب الاسد، در نام و مشخصات شخصیت « Regulus B7V» » کتاب « نگهبان دنیاها »، کدگذاری شده است. از سوی دیگر در همین کتاب، شخصیت دیگری به نام « Corona » وجود دارد که رئیس زندان بان ها است! « Corona » در نظر عموم، به عنوان سردسته شورشیان نیز شناخته می شود، لیکن وی به « Regulus » و همراهانش می گوید که هدف وی از زندانی کردن موقت « Regulus » و اطرافیانش، در واقع حفظ خود « Regulus » و دوستانش از گزند دشمنانشان است و ضمن انجام یک معامله با « Regulus »، در نهایت نیز به وعده خود عمل نموده و پس از مدتی حبس کوتاه مدت که در واقع برای محافظت « Regulus B7V » و اطرافیانش نیز مفید بوده است، آن ها را بدون هیچ آسیبی، آزاد می نماید. در این داستان، « Corona » نقشی کوتاه مدت، ولی موثر داشته است و دیگر نیز در داستان، به وی اشاره نمی شود. اما در همین مدت کوتاه، « Corona » به عنوان سردسته شورشیان و نیز رئیس زندان بان ها، شناخته می شود، اما در عمل مصمم، قاطع، مهربان، حامی، و پایبند به عهد معرفی می گردد! نکته مهمی که در این میان وجود دارد، این است که به نظر می رسد روابط « Regulus » با « Corona » در داستان « نگهبان دنیاها »، گرچه کوتاه مدت و موقت و در ابتدا به ظاهر خصمانه است، لیکن « Corona » در عمل، حافظ و حامی « Regulus » و دوستانش است و در نهایت، حبس و توقف کوتاه مدت « Regulus » در زندان « Corona » به نفع همگان بوده و خود « Regulus » نیز سلامتش حفظ می گردد.فلذا به نظر می رسد که در این داستان نیز به طور رمزی، به پدیده ای به نام « Corona » در دنیای ماسونی اشاره شده است که گرچه به ظاهر برای دنیای ماسونی و ایلومیناتی سخت و ناگوار به نظر می رسد، لیکن در عمل، بخشی از برنامه های نهایی خود ایلومیناتی بوده و در نهایت نیز در خدمت اهداف نهایی ایلومیناتی، یعنی نظم نوین جهانی قرار می گیرد. با توجه به مجموع مطالب ذکر شده، در می یابیم که انتشار بیماری واگیر در آخرالزمان، یکی از بخش های مهم برنامه فراماسونری و ایلومیناتی برای اجرای مرحله نهایی « معامله قرن » و به ثمر رساندن نظم نوین جهانی در اورشلیم باشد، و حتی در قالب برخی رمزها و کدها، به نام های « Regulus » و « Corona » و ارتباط این دو رمز با یکدیگر، اشاره شده است! با توجه به این که ستاره « رگولوس » از یک سو، به دلیل تغییر وضعیت از محدوده صورت فلکی Leo به صورت فلکی Virgo در ابتدای هزاره سوم میلادی، حائز اهمیت بوده و از سوی دیگر نیز، ستاره « رگولوس » به عنوان ستاره طالع دونالد ترامپ، شناخته می شود، فلذا به نظر می رسد که ارتباط کدهای « Regulus » با « Corona »، به مفهوم شیوع بیماری همه گیر با اسم رمز « Corona » در عصر « Regulus » یعنی دوره زمامداری دونالد ترامپ می باشد. از سوی دیگر، همان گونه که اشاره گردید، بالاترین سفیروت درخت زندگی کابالا و محل آغاز و پایان « صاعقه خلقت »، به عنوان سفیروت تاجی یا « Corona » یا « Kether » شناخته می شود و محل آن نیز، در مجاورت محل کارت تاروت ترامپ احمق یا « The Fool » یا معادل آن، « Joker » می باشد. این کدهای رمز درخت زندگی کابالا نیز به مفهوم مجاورت و همزمانی « Corona » و عصر احمق ها و جوکرها، است که مصادیق آن نیز شیوع بیماری « Corona » یا « Covid19 » در دوره زمامداری « Donald Trump »، « بوریس جانسون » و اغتشاشات آنارشیست های جوکری است. به عبارت دیگر، همه این کدهای رمز، نوعی استقبال از معامله قرن و آغاز تاجگذاری دجال در اورشلیم است؛ چرا که بنا بر نظر فراماسونری و ایلومیناتی، رستاخیز نهایی دجال، از آوریل 2019 شروع شده و به همین دلیل، با سیل عظیمی از فتنه ها و مصائب و بلایا، قرار است جهان دچار بی نظمی، ترس، وحشت عمومی، ناامیدی و اختناق شده، و دنیا به صورت « دره سایه مرگ » یا « Valley of the Shadow of Death »، به نظر برسد، و « دجال » یا « Antichrist »، به صورت « مسیح تقلبی » ظاهر شده و به عنوان یک « منجی دروغین »، مردم را از سختی و فشار نجات دهد و آن ها را پیرو عقاید باطل شیطانی نماید. اما علاوه بر اشارات مستقیم فوق که به نام های « Regulus »، « Corona » و « The Fool » اشاره نموده اند، ردپایی از برنامه ریزی برای شیوع بیماری های همه گیر در آخرالزمان و ایجاد آمادگی ذهنی عمومی و القاء ترس فراگیر، در فیلم های هالیوودی ملاحظه می گردد. به نظر می رسد که تشکیلات بزرگ و قدرتمند رسانه ای هالیوود که مهم ترین ابزار فراماسونری و ایلومیناتی در اعمال « کنترل ذهن » بر عموم مردم جهان می باشد، از چند دهه قبل، در لا به لای محصولات رسانه ای، فیلم ها و سریال ها، به بروز پاندمی و همه گیری جهانی ناشی از ویروس ها، در سراسر جهان اشاره نموده است تا با استفاده از آن ها، ذهن عموم مردم دنیا را برای بروز بیماری همه گیر جهانی آماده نماید، و پس از بروز این پاندمی در سطح جهان، از ترس القاء شده توسط این فیلم ها، در جهت منافع خود بهره جوید. از جمله فیلم های ساخته شده در این حوزه می توان به مجموعه فیلم های « رزیدنت اویل » یا « Resident Evil Franchise »، شیوع یا « Contagion » و « دوزخ » یا « Inferno » اشاره کرد. در بخش ابتدایی فیلم « Inferno »، این جملات بیان می شوند: « صد هزار سال طول کشید تا جمعیت دنیا به یک میلیارد نفر برسد. سپس تنها صد سال طول کشید تا این عدد به دو میلیارد برسد و فقط پنجاه سال طول کشید تا این رقم دو برابر شود و به چهار میلیارد نفر در سال 1970 برسد. در حال حاضر، جمعیت ما تقریباً هشت میلیارد نفر می باشد. هشت میلیارد! ما در حال نابود کردن ضامن حیاتمان هستیم. علت تمام طاعون‌هایی که در زمین ثبت شده اند، به جمعیت بیش از اندازه‌ی انسان‌ها بر می گردد. جمعیت بیش از اندازه‌ی انسان‌ها! چرا ما هیچ اقدامی نمی کنیم؟! ما درختان را قطع می کنیم، زباله تولید می کنیم. مصرف می کنیم، نابود می کنیم. نیمی از گونه‌های حیوانات در زمین، ظرف چهل سال گذشته منقرض شده اند، و ما همچنان به محیط زیست مان حمله می کنیم. لازم نیست فاجعه به بار بیاید تا ما به اشتباهمان پی ببریم؟! یک فاجعه برای جلب توجهمان؟! هیچ چیز، رفتار انسان را همچون درد، تغییر نمی دهد. شاید درد بتواند همه‌ی ما را نجات دهد. ». همچنین در بخش هایی از فیلم « رزیدنت اویل: فصل آخر » یا « Resident Evil: The Final Chapter »، نکات زیر، در سخنان شخصیت های فیلم، بیان می گردد: « از من پرسیدی که چرا به آمبرلا خیانت کردم و به تو قول دادم تا جوابت را بدهم. بلافاصله بعد از اینکه ویروس T انتشار یافت، یک فایل سرّی به مرکز داده هایم آپلود شد. فایل مذکور، فیلم جلسه ی مدیران ارشد آمبرلا بود، که تاریخش به 17 ماه قبل از شیوع ویروس T بر می گشت: امروز این جا جمع شده ایم تا نه فقط درباره ی آینده ی این شرکت صحبت کنیم، بلکه در مورد سرنوشت آن نیز بحث کنیم. اینجا جمع شده ایم تا درباره ی پایان دنیا صحبت کنیم. ما در آستانه آخرالزمان قرار گرفته ایم. بیماری هایی که درمانی برایشان نداریم. متعصبانی که خواستار نابودی ما هستند. قدرت های اتمی که هیچ کنترلی بر آن ها نداریم. و حتی اگر بتوانیم این خطرات را برطرف کنیم، با تهدیدات جدی تر و اجتناب ناپذیرتر، رو به رو هستیم. افزایش دمای زمین، طی 80 سال، یخ های قطبی را ذوب می کند و 90 درصد خشکی های زمین را به زیر آب می برد. ازدیاد جمعیت، موجب کمبود غذا و قحطی در طی کمتر از 50 سال دیگر می شود، و در آخر نیز جنگ به وقوع می پیوندد. این یک حدس نیست؛ بلکه یک واقعیت است! در هر صورت، دنیای ما به پایان خود نزدیک شده است! حال سوال این است: آیا ما هم همزمان با دنیا، نابود می شویم؟ – پیشنهاد شما چیست؟ من پیشنهاد می کنم، خودمان دنیا را خاتمه دهیم! ولی مطابق میل خودمان! یک آخرالزمان مدیریت شده! خاتمه ای که جمعیت دنیا را از بین می برد، ولی زیرساخت ها و منابعش را دست نخورده باقی می گذارد! این کار، قبلا با موفقیت کامل انجام شده است! افراد برگزیده از طوفان نجات پیدا می کنند! البته نه داخل یک کشتی و آن گونه که در کتاب پیدایش تورات، نوشته شده است! بلکه در امنیت کامل و زیر زمین! و وقتی همه چیز تمام شد، ما روی زمین پاک شده قدم می گذاریم. زمینی که آن را بر اساس تصورات و خواسته هایمان می توانیم بسازیم. چگونه می خواهید به این هدف دست پیدا کنید؟ ابزار نجات ما هم اکنون در اختیارمان قرار دارد. به شما معرفی می کنم: ویروسِ T. آن ها به عمد ویروس را انتشار دادند. ». در این فیلم ها و سایر فیلم ها و رسانه های تحت سیطره ایلومیناتی و فراماسونری، به این نکته اشاره شده است که یکی ار راه های کنترل جمعیت و تبعات آن، استفاده از ویروس های کشنده و مخرب است تا جمعیت دنیا کاهش یابد و فرصت زندگی ایده آل، برای بخش دیگری از جمعیت، فراهم گردد. این ایده، در واقع با همان ایده نژاد برتر صهیونیسم، فاشیسم و نازیسم، ارتباط دارد. مطابق این عقاید، نژاد، گروه یا قوم برتر، حق سروری و برتری بر تمامی موجودات و حتی سایر انسان ها داشته، و مرگ یا بردگی سایر نژادها یا اقوام، برای حفظ و تعالی قوم برتر، مطلوب شمرده می شود. همچنین با توجه به اعتقاد فراماسونری و ایلومیناتی به « فرضیه تکامل » و انتخاب طبیعی، در نظر آن ها، عملاً انسان ها نیز با حیوانات تفاوت عمده ای نداشته و مطابق اصل انتخاب طبیعی و تنازع برای بقا، نژاد و قوم برتر و قوی تر از نظر تکنولوژی، قدرت و …، حق حیات داشته، و می تواند سایر اقوام و گروه های ضعیف تر را حذف نماید. با توجه به مطالب ذکر شده، در می یابیم که یکی از اهداف پشت پرده انتشار ویروس های کشنده در آخرالزمان، کنترل جمعیت بر طبق اهداف از پیش تعیین شده است. این که چه جمعیتی نجات می یابد، از دو طریق قابل کنترل می باشد: 1 – مصرف مخفیانه واکسن یا داروهای ضد ویروس توسط جمعیت های مد نظر ایلومیناتی و فراماسونری، برای حفاظت از آن ها در مقابل کشندگی ویروس مذکور 2 – طراحی DNA یا RNA ویروس با استفاده از مهندسی ژنتیک، به نحوی که ویروس در جمعیت های خاص، تهاجم و کشندگی بیشتری داشته باشد. در خصوص موضوع اول، یعنی مصرف مخفیانه واکسن یا دارو، به نظر می رسد که سران ایلومیناتی و فراماسونری از عدم ابتلای خود به عوارض شدید کرونا، ظاهراً مطمئن هستند. رفتارهای به ظاهر احمقانه « دونالد ترامپ »، و سایر سران ایلومیناتی در عدم توجه به توصیه های پزشکی، و عدم رعایت موازین بهداشتی، دامن زدن به مشکلات حوزه سلامت و … توسط این افراد، نشان دهنده اطمینان آن ها از عدم ابتلا به عوارض شدید بیماری، و مرگ و میر ناشی از آن، است! به عبارت دیگر، با این سیاست پلید، ضمن اجرای سیاست های ماسونی در حذف افراد ضعیف تر، ناتوان تر و سربارهای جامعه، خود این اعضاء برگزیده ایلومیناتی نیز از مرگ و میر ناشی از بیماری، مصون هستند. در خصوص موضوع دوم یعنی قابلیت طراحی DNA یا RNA اختصاصی برای ویروس ها، که قابلیت عملکرد تهاجمی تر و کشنده تر نیز داشته باشند، مثال های پزشکی فراوانی وجود دارد. برای مثال در مطالعات ژنتیکی، مقوله ای به اسم SNP یا Single Nucleotide Polymorphism وجود دارد که تغییرات تک نوکلئوتیدی در نواحی خاص از برخی ژن ها نیز می تواند در احتمال ابتلا و شدت بیماری ناشی از انواع ویروس ها و باکتری ها، موثر باشد که اطلاعات مربوط به این موضوع نیز در مقالات ذکر شده است. علاوه بر SNP ها، حالات مختلفی نیز وجود دارند که به لحاظ ژنتیکی، افراد خاصی نسبت به برخی ویروس ها حساس تر، و برخی افراد دیگر نسبت به همان ویروس ها، مقاوم ترند. مثال شناخته شده این مسأله، جهش در ژن کد کننده ی گیرنده های سطح سلولی « Chemokine Receptor » به نام های CCR5 و CXCR4 می باشد، که بسیاری از افرادی که مبتلا به این جهش هستند، حتی در صورت تزریق بسیاری از واریانت های ویروس HIV، مبتلا به AIDS نمی شوند. بنابراین از این مثال ها نیز می توان دریافت که ارتباط ویروس ها با توالی های ژنی خاص در افراد مختلف، یک مسأله واقعی است و متوهمانه نیست! بلکه این مسأله در مقالات مختلف علمی به خوبی شناخته شده است. یقیناً با توجه به سابقه طولانی مدت بسیاری از کشورهای ماسونی در استفاده از انواع بمب ها و سلاح های کشتار جمعی هسته ای، شیمیایی و بیولوژیک، استفاده از این حربه علمی برای آسیب زدن به کشورهای دیگر و نیز کاهش جمعیت ضعیف، ناتوان و سربار جامعه، کاملاً محتمل است. البته بیان ارتباط SNP یا سایر مباحث ژنتیکی با تهاجم و شدت بیماری، به این معنا نیست که فقط مردم یک کشور خاص، به ویروس مربوطه دچار می شوند، بلکه به این معنا است که آمار تلفات، مرگ و میر و نیز سرایت پذیری، در برخی جمعیت ها، بیشتر از دیگران خواهد بود. ضمن این که سران ماسونی، به دلیل در دست داشتن « آنتی بادی ها »، « داروها » و « واکسن ها »، از ابتلا به عوارض شدید این بیماری ها و مرگ ناشی از آن ها، تا حد زیادی، مصونیت دارند. فلذا بحث مربوطه، بسیار جدی بوده و در خصوص کرونا ویروس نیز مسأله بیوترویسم و کاهش کلی جمعیت جهان با تمرکز بر برخی جمعیت های خاص، قویاً مطرح بوده و به لحاظ علمی هم قابل رد کردن نیست. البته ممکن است این سوال در ذهن به وجود آید که اگر مطالب فوق، در خصوص دسیسه سران ایلومیناتی در انتشار بیماری های همه گیر کشنده همچون کووید 19 صحیح باشند، چگونه می توان اعلام خبر ابتلای برخی از سران کشورهای ماسونی به این بیماری را توجیه نمود؟ پاسخ این است که اصولاً صحنه سازی، و انتشار اخبار دروغ و غلط، یکی از حربه های رسانه ای مورد استفاده توسط فراماسونری جهانی و سران این تشکیلات شیطانی است. بالطبع با توجه به این که بسیاری از رسانه ها، سازمان های بین المللی و …، تحت سیطره این تشکیلات قرار دارند، به همان سهولت می توان جواب آزمایش کاذب و تقلبی مبنی بر اعلام ابتلای جانسون، ترامپ، ماکرون، مرکل و … به بیماری کووید 19 را منتشر کرد و به کمک رسانه های تحت کنترل فراماسونری و ایلومیناتی، در کسری از ثانیه، اخبار مذکور را به سراسر جهان، مخابره نمود. یقیناً بیش از 99 درصد از مردم جهان، در هیچ مقطعی از زندگی خود، امکان راستی آزمایی اخبار مذکور را نخواهند داشت و به همین دلیل، این اخبار دروغ و کاذب، به سهولت قابل ایجاد و انتشار می باشد. بالطبع کل هزینه واقعی که برای این اخبار دروغ پرداخت می شود، هزینه 2 هفته قرنطینه!!! و خوشگذرانی این سران ماسونی و ایلومیناتی دور از انظار عمومی خواهد بود، در حالی که تبعات این اخبار برای فراماسونری، دستاورد بسیار بزرگی را رقم خواهد زد که همانا، جلب اعتماد مردم جهان در جهت توطئه نپنداشتن انتشار بیماری های واگیری همچون کووید 19 می باشد. در واقع اگر روزی خبر فوت یکی از این سران فراماسونری و ایلومیناتی، با شواهد و اسناد کافی منتشرگردید، شاید بتوان پذیرفت که این افراد نیز حقیقتاً به بیماری کووید 19 دچار شده و بر اساس آن فوت کرده اند. در غیر این صورت، اعلام خبر مثبت شدن تست ها، ابتلا به بیماری، حضور در قرنطینه و حتی بستری در بیمارستان، قابل اعتماد نبوده و قابلیت تقلب، دغلکاری و صحنه سازی در آن ها وجود دارد. ممکن است این سوال در خصوص ویروس « کرونا » به ذهن متبادر شود که چگونه اسم رمز « Corona » از چند سال قبل در فراماسونری رواج یافت؟ چگونه فراماسونری و ایلومیناتی، از بین همه انواع ویروس ها، این ویروس خاص را انتخاب نمودند و از قبل در رمزگذاری های خود، به آن اشاره کرده اند؟ در این خصوص باید ذکر کرد که انتخاب ویروس های مناسب بیوتروریسم، روال قابل حدسی دارد. یک ویروس مورد استفاده در بیوتروریسم، باید از قابلیت سرایت و ماندگاری قابل توجهی برخوردار بوده، و بسته به هدف بیوتروریسم، قابلیت کشندگی یا ناتوان کنندگی بالایی داشته باشد. همچنین ترجیحاً از چند روز دوره کمون بدون علامت، اما قابل سرایت برخوردار باشد، تا افراد بیشتری مبتلا شوند! بالطبع ویروس های تنفسی، بسیاری از این قابلیت ها را دارند. برای مثال، ویروس هایی که از طریق آب و غذا منتقل می شوند، با کنترل منبع آب و غذای آلوده، و تصریح به مصرف آب و غذای بهداشتی، قابلیت سرایت و کشندگی محدودی دارند، اما ویروس هایی که قابلیت انتشار Droplet، Airborn یا هوابرد، و با ماندگاری بالا در سطوح مختلف را داشته باشند، به سهولت قابل کنترل نیستند. در این میان، ویروس های خانواده « کرونا » و « آنفلوانزا » ویژگی های مناسبی برای بیوتروریسم دارند و با توجه به این که در درخت کابالا نیز عبارت « Corona » به مفهوم سفیروت « تاجی » یا « Kether » بوده، و بالاترین درجه در بین سفیروت های کابالا است، بهترین کاندیدا برای اجرای نقشه آخرالزمانی ایلومیناتی و فراماسونری بوده است که هم با ویژگی های علمی « کرونا ویروس » انطباق دارد و هم به صورت رمزی، با عقاید کابالیستی فراماسونری و ایلومیناتی، منطبق است. به همین دلیل، می توان گفت که آن چه برخی کتب و فیلم ها، به عنوان پیشگویی بیماری کرونا در سال های قبل ذکر کرده اند، در حقیقت پیشگویی نیست. بلکه برنامه ای است که در قالب برخی رمزها، کدگذاری شده و امروزه با اشاره مجدد به آن ها، تلاش می شود تا از جبرگرایی عده زیادی از مردم سوء استفاده شده، و هراس ناشی از این بیماری، تشدید گردد. از سوی دیگر مسأله مهمی که در خصوص ویروس « Corona » مطرح است، این است که مرگ و میر و عوارض شدید این « ویروس » در بین بچه های زیر 10 سال، بسیار نادر می باشد و معمولاً این کودکان در صورت ابتلا، یا بی علامت هستند، و یا علایم خفیفی دارند و عوارض شدید منجر به مرگ و میر، در کودکان بسیار نادر است. این موضوع نیز بسیار مشکوک به نظر می رسد. چرا که کودکان زیر 10 سال، در سنی هستند که هنوز تربیت پذیر می باشند و ساختار ذهنی کلی آن ها شکل نگرفته و قابل تغییر است. احتمالاً یکی از دلایل عدم بروز عوارض شدید بیماری « کرونا » در اکثریت مطلق کودکان، این موضوع می باشد که فراماسونری جهانی که پیروزی نهایی خود را نزدیک می پندارد، به کودکان به عنوان نیروهای کار و جامعه هدف آتی خود نگریسته، و با توجه به تربیت پذیر بودن آن ها، امیدوار است تا از یک سو این نیروی کار آتی را برای خود حفظ کند و از سوی دیگر نیز، افکار و عقاید آن ها را تغییر دهد. این مسأله می تواند در طراحی خاص برخی از اجزای ژنتیکی این ویروس، برای کاهش تهاجم و ویرولانس ویروس در کودکان، و افزایش ویرولانس و تهاجم آن در بزرگسالان، نقش داشته باشد. اما به نظر می رسد که در مجموع، تلفات جمعیتی، یک هدف ثانویه برای فراماسونری جهانی بوده و هدف اولیه آن، ایجاد فروپاشی اقتصادی در سراسر دنیا می باشد. به عبارت دیگر، هیچ چیز به اندازه یک بیماری همه گیر، نمی تواند موجب تعطیلی کسب و کارهای مختلف، تحمیل هزینه های درمانی و بازتوانی، و در نهایت، سقوط اقتصادی کشورها باشد! در واقع قدرت و شکوه ظاهری کشورها و نهادهای قدرتمند ماسونی و سایر ابرقدرت ها همچون ایالات متحده آمریکا، بریتانیا، اتحادیه اروپا، چین، ژاپن، کره جنوبی و سایر ابرقدرت های اقتصادی، همگی باید دچار کلاپس و فروپاشی ناگهانی شوند، تا مطابق شعار ماسونی « نظم از دل بی نظمی » یا « Ordo Ab Chao »، نظم نوین جهانی به پایتختی اورشلیم ، از دل ویرانه های ابرقدرت ها، سر بر اورد! به عبارت دیگر، تبعات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ناشی از بیماری کرونا و بروز سقوط اقتصادی، اغتشاشات اجتماعی و فروپاشی سیاسی در سراسر دنیا و از جمله کشورهای غربی، مهم ترین هدف ایجاد همه گیری جهانی ناشی از ویروس « کرونا » است. این موضوع، در بخشی از انیمیشن I, Pet Goat 2 نیز به صورت رمزی بیان شده است. در یکی از سکانس ها، کاراکتر « لودوویک » که سمبل یک جوان مسیحی غربی است، بر روی زمین افتاده و در کنار او، سرنگ، کپسول و قرص هایی دیده می شود و در این حالت بیمارگونه، ملاحظه می شود که در چشمان وی، عباراتی همچون « Markets Plunge » یا « سقوط کسب و کار »، افت ارزش دلار، افت شاخص S & P، سقوط بورس NASDAQ، و در انتها « پوشش جنگ » یا « War Coverage » ملاحظه می گردد. در خصوص این سکانس، تحلیل های گوناگونی در لایه های مختلف، مورد بحث قرار گرفت! لیکن یکی دیگر از تحلیل ها، سقوط شاخص های اقتصادی مختلف در سراسر جهان و بالاخص ایالات متحده آمریکا، همزمان با بروز بیماری همه گیر بین المللی است که در انتها نیز به دلیل بی ثباتی، موجب بروز جنگ و درگیری در سرزمین های مختلف می گردد. به نظر می رسد که این سکانس نیز به مسأله سقوط اقتصادی کشورها و در انتها، درگیری های وسیع نظامی در نقاط مختلف جهان، اشاره می نماید. البته اشاره انیمیشن I, Pet Goat 2، به مسأله کرونا، فراتر از موارد ذکر شده است و در سکانس مربوط به دختر چینی یا « Sun – Sue » که در ابتدا در مقابل تحرکات فراماسونری مقابله می کند، اما در انتها مغلوب و مطیع برنامه جهانی ایلومیناتی، به رهبری « اسکالداگری » یا آمریکای عصر دونالد ترامپ می شود نیز، به صورت غیر مستقیم مورد اشاره قرار گرفته است. بالاخص که در سکانس مذکور، در آسمان، آتش بازی نیز ملاحظه می گردد، که نشان دهنده وقوع اتفاقاتی مهم، در حوالی سال نو میلادی، و سال نو چینی است، که این مسأله نیز با زمان آغاز معضل جهانی « کرونا »، در حوالی سال نو میلادی و سال نو چینی، مطابقت دارد. با توجه به مطالب گفته شده، به نظر می رسد که پاندمی و شیوع جهانی بیماری « Covid19 » ناشی از ویروس « کرونا »، یک برنامه هدفمند و از پیش تعیین شده بوده است که برای سال های ابتدایی هزاره سوم میلادی، برنامه ریزی شده است. زمان شیوع این بیماری نیز، طبق برنامه ای بسیار دقیق و هدفمند، بعد از رستاخیز نهایی دجال یا Antichrist در آوریل سال 2019 میلادی، و در زمان جولان « سیاستمداران احمق » و « آنارشیست های جوکر »، بوده، و برنامه ای دقیق برای زدن تیر خلاص به نظم مستقر بر کشورهای مختلف جهان، و ایجاد بی نظمی شدید اقتصادی، سیاسی، نظامی، فرهنگی و اعتقادی در سراسر دنیا بوده است. چرا که این بی نظمی، بخشی از شعار « Ordo Ab Chao » ماسونی بوده و طبق برنامه ریزی ایلومیناتی، قبل از نهایی شدن « معامله قرن » و آغاز حکومت جهانی « دجال »، این بی نظمی و آنارشیسم، باید در اقصی نقاط جهان، مستقر گردد تا « دجال »، در قالب پیامبری دروغین، جهان را از « دره سایه مرگ » یا « Valley of the Shadow of Death » خارج نموده و به عنوان منجی دروغین، ضمن جلب نظر مردم دنیا، نظم نوین جهانی را به مرکزیت « اورشلیم »، برپا نماید.البته در قسمت های بعدی خواهیم گفت که علی رغم هوشمندی زیاد ایلومیناتی و فراماسونری، این نقشه های دقیق نیز به زودی باطل شده، و ان شا الله برای همیشه، طومار فراماسونری، در هم پیچیده خواهد شد. علاوه بر موارد ذکر شده، باید به این نکته اشاره نمود که گرچه احتمالاً آغاز بیوتروریسم Covid19 به وسیله رهبران پلید کشورهای ماسونی، رقم خورده است، اما به این معنا نیست که کنترل نهایی این بیماری و تبعات آن، الزاماً در دستان آن ها است! بلکه بدن پیچیده موجودات زنده همچون انسان، و نیز ژنوم جهش پذیر ویروس ها، در بسیاری از مواقع، نتایجی را رقم می زند که از محاسبات طراحان بیوتروریسم، تبعیت نکرده و مسیری متفاوت در پیش می گیرد. بنابراین بسیار محتمل است که آغاز بیوتروریسم توسط « کرونا ویروس »، به نتیجه ای بسیار متفاوت با آن چه که رهبران ماسونی – صهیونیستی دنیا به آن می اندیشند، بینجامد و شعله این آتش، دامن خود آن ها را نیز بگیرد. در صورت وقوع این مسأله، ایجاد بی نظمی به منظور نظم نوین جهانی در اورشلیم، به رهبری دجال، طبق نقشه پیش نرفته و احتمالاً ورق برخواهد گشت و این بیماری، به اضمحلال هر چه سریع تر صهیونیسم و فراماسونری خواهد انجامید. این اتفاق، مصداق آیه 54 سوره مبارکه آل عمران قرآن کریم است، که در آن، چنین ذکر شده است: « و مکروا و مکر الله و الله خیرالماکرین … و آن ها (پیروان شیطان) چاره اندیشی کردند و خداوند نیز تدبیری علیه آن ها مهیا کرد و خداوند برترین تدبیرکنندگان است. » در واقع، در جواب تدبیر های شیطان و پیروانش، خداوند « برترین تدبیر کننده » یا « خیرالماکرین » است و ان شا الله نقشه های پیروان شیطان، خنثی خواهد شد و محاسبات دشمنان ادیان الهی، به هم خواهد ریخت. نکته بسیار مهم این که در واپسین روزهای انتشار این مطالب، اظهار نظرها و سخنرانی هایی توسط چهره های برجسته سیاسی جهان، بیان شده است که با تحلیل های ذکر شده، انطباق دارد. « گوردون براون »، نخست وزیر اسبق انگلستان، در یک اظهار نظر، پیشنهاد کرد که برای حل مشکل جهانی کرونا، یک « دولت واحد جهانی » تشکیل شود! این اظهار نظر، از سوی یک سیاستمدار برجسته عضو ایلومیناتی، عملاً یک نوع زمینه سازی در اذهان عمومی برای پذیرش « نظم نوین جهانی » و « حکومت واحد »، به بهانه مبارزه با Covid19 و تبعات آن می باشد که یقیناً افرادی همچون « گوردون براون »، یک حکومت ماسونی – صهیونیستی را به عنوان حکومت واحد جهانی، خواهند پذیرفت. البته از سوی دیگر نیز، سیاستمداران و رهبران هوشمند و مومن مسلمان، همچون « سید حسن نصرالله » نیز، به خوبی به این موضوع اشاره کرده و به تبعات احتمالی عصر پس از شیوع ویروس « کرونا »، اشاره نموده اند. « سید حسن نصرالله »، در سخنرانی مهم خود در اواخر ماه مارس 2020 میلادی، اظهار کرد: « ما با وضعیتی بی نظیر در دنیا مواجه شده ایم. حداقل از زمان جنگ جهانی دوم. پیامدها و تبعات آن، خطرناک تر از یک جنگ جهانی است. پس از پایان مسایل مرتبط با کرونا، ممکن است با یک « نظام نوین جهانی » و یک شرایط جدید رو به رو شویم! ببینید! پس از جنگ جهانی اول، با یک نظام جدید جهانی رو به رو شدیم! بعد از جنگ جهانی دوم، با یک نظام جدید جهانی مواجه شدیم! پس از فروپاشی شوروی و بلوک شرق، و بعد از لغو (تقسیم بندی های) اروپای شرقی و غربی، یک نظام جدید جهانی پدید آمد! آن چه که امروز در حال وقوع است، بسیار بزرگ تر از جنگ های جهانی گذشته است؛ چرا که در همه عرصه ها ورود پیدا کرده است. اکنون، بر اساس آن چه در جهان رقم می خورد، و نیز در حوزه چالش های فرهنگی، عقیدتی، دینی، فکری، فلسفی و هر آن چه که به این موارد مرتبط است، زلزله ای در حال وقوع است! بله زلزله! مسأله دیگر، بروز چالش هایی در اولویت های دولت ها، کارآمدی سازمان ملل متحد، و کارآمدی اتحادیه های بزرگ بین المللی است! مشخص نیست که آیا ایالات متحده آمریکا، متحد باقی بماند، یا این که تجزیه شود؟! و یا اتحادیه اروپا، متحد بماند، یا دچار فروپاشی گردد؟! ولی شکی در این موضوع نیست که ما نسل های کنونی در لبنان، منطقه و جهان، با تجربه ای جدید مواجه شده ایم، که حداقل در 100 یا 200 سال اخیر، بی نظیر بوده است! و احتمال دارد که کره زمین و بشریت، با شرایط و حقایقی جدید مواجه گردد. با احتیاط می گویم که: امکان دارد! این یک احتمال است، ولی احتمالی که امکان وقوع آن زیاد بوده و مسأله ای حقیقی است، و اطلاعات و داده های آن، علمی و واقعی است! (این تغییرات) در سطوح فکری، فرهنگی، سیاسی، ائتلافات و اتحادیه های سیاسی، نظام جهانی، اقتصاد، پول، دارایی، زیر ساخت های اجتماعی و … رخ خواهند داد. امروز جهان و بشریت در برابر یک امتحان و آزمون اخلاقی قرار گرفته است. رهبران بزرگی در این امتحان اخلاق مردود خواهند شد. کشورها و دولت هایی که خود را پیشگام اخلاق و حقوق بشر معرفی می کردند و ادعاهای گزافی در این زمینه مطرح می نمودند، در این امتحان اخلاق و آزمون حقوق بشر، مردود خواهند شد. ما باید به خاطر دنیا و آخرتمان و [خیر و صلاح] مردم و امت مان و نیز مردم جهان، در این امتحان، پیروز و سربلند گردیم. ». با توجه به بیانات ذکر شده توسط « سید حسن نصرالله »، به نظر می رسد که رهبران بزرگ مسلمان، نزدیک بودن تغییرات جهان در خصوص « نظم نوین جهانی » را در عصر « پسا کرونا »، احساس نموده اند و به مومنین جهان در این خصوص، هشدارهای جدی داده اند که توجه به این هشدارها، اهمیت بسیار زیادی دارد. البته این رهبران گرانقدر مسلمان، سرنوشت نهایی دنیا را بر خلاف نقشه های شیطانی ایلومیناتی، آینده ای متعلق به ادیان الهی دانسته، و معتقدند که ان شا الله، بر خلاف نقشه های دشمن، سرانجام دنیا، به خیر و نیکی، و برپایی حکومت جهانی الهی منتهی می گردد. در نهایت، ذکر این نکته ضروری است که بیان دسیسه ها و توطئه های مربوط به بیوتروریستی بودن شیوع کرونا، به معنای گریختن از علم و پناه بردن به ادعاهای شبه علمی نیست، و کشورهای قربانی این بیوتروریسم وحشیانه، ضمن توکل به خداوند متعال و استعانت از وی، از طرق علمی و به صورت مبتنی بر شواهد، باید به جنگ این سلاح بیولوژیک نحس رفته، و آن را خنثی نمایند. در همین زمینه، رهبر معظم انقلاب اسلامی ایران حضرت آیت الله خامنه ای و رهبر بزرگوار مقاومت اسلامی لبنان، جناب سید حسن نصرالله درباره ی لزوم پایبندی به دستورات بهداشتی در جهت مقابله با بیماری کرونا نکات ارزشمندی را به شرح زیر، بیان فرمودند: « یک کلمه راجع به مسئله‌ی کرونا بگویم. کرونا را دست کم نگیرید؛ اینکه روزی ۱۵۰ هموطن از دست بروند مسئله‌ی کوچکی است؟ بعضی‌ها تقویم مناسب و ارزیابی مناسبی از این قضیّه ندارند. فرض کنید هر دو روز یک بار یک هواپیمای سیصد نفره سقوط کند و همه‌ی آنها بمیرند؛ این چیز کمی است؟ ما هر روز ۱۴۰ نفر، ۱۵۰ نفر، ۱۷۰ نفر متوفّی داشته باشیم، این چیز کمی است؟ علاج هم دست خودمان است. خب می‌بینید که مسئولین دارند خودشان را واقعاً فدا میکنند؛ از پزشک و از پرستار و از مدیر و دیگران دائم دارند تلاش میکنند، کار میکنند. ما مردم بایستی به وظایفمان عمل کنیم؛ این فاصله‌ی اجتماعی، این ماسک زدن، این دستوراتی که داده میشود، این شست‌وشوی دست، کارهای لازمی است که باید انجام بگیرد. » البته ان شا الله به زودی، پروژه « کرونا ویروس » نیز به اتمام رسیده، و مومنین جهان باید آماده مقابله با تهدیدات اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی منبعث از سقوط اقتصادی بین المللی ناشی از کرونا ویروس باشند، و خود را برای روزهای سخت، اما سرنوشت ساز آتی، آماده کنند. alwadossadegh.com

رمز گشایی از برنامه دجال (2020) : I, Pet Goat 2.99 (بخش سیزدهم وچهاردهم)

۷۱ بازديد
برگرفته ازسایت وعده صادق
رمز گشایی از برنامه دجال (2020) : I, Pet Goat 2.99 (بخش سیزدهم وچهاردهم)



 بسم الله الرحمن الرحیم

در لایه چهارم تحلیل این سکانس، به این نکته اشاره می نماییم که کل ماجرای آتش سوزی « کلیسای جامع نوتردام »، به صورتی زیرکانه و موذیانه، با کتاب معروف « گوژپشت نوتردام » اثر نویسنده مشهور فرانسوی « ویکتور هوگو »، ارتباط داشته، و این ارتباط به طریق هوشمندانه، در انیمیشن I, Pet Goat 2 نیز مورد بررسی قرار گرفته است.


 « ویکتور هوگو »، نویسنده مشهور فرانسوی، و صاحب آثار مطرحی همچون « بینوایان » و « گوژپشت نوتردام »، در قرن نوزدهم میلادی می زیسته است و شواهد متعددی از رابطه نزدیک وی با لژهای فراماسونری و عضویت وی در گروه های مخفی و ماسونی، وجود دارد که حتی در وبسایت های رسمی فراماسونری به این موضوع نیز اشاره شده است، هر چند که هیچگاه خود وی، رسماً به این موضوع، اعتراف ننموده است.


 کتاب « گوژپشت نوتردام » ظاهراً درون مایه ای عاطفی، عاشقانه و پندآموز دارد، و چهار شخصیت اصلی آن، یک گوژپشت زشت و بد قیافه، اما مهربان به نام « کازیمودو : Quasimodo »، یک دختر کولی جادوگر بسیار زیبا به نام « اسمرالدا : Esmeralda »،
 

 یک افسر ارتش پادشاهی فرانسه به نام « فیبوس : Phoebus » و یک کشیش معاون اسقف به نام « دن کلاود فرولو : Don Claude Frollo » می باشند.


در این کتاب، به روابط پیچیده عاشقانه میان افراد مختلف داستان، پرداخته می شود و حوادث مختلفی، پیرامون این موضوع شکل می گیرد؛ لیکن به طور خلاصه، هر 3 شخصیت مرد داستان، عاشق و دلبسته « اسمرالدا » دختر زیبای کولی هستند که در این میان، عشق « کازیمودو » به « اسمرالدا »، عشقی حقیقی و متعالی، عشق « فیبوس » به « اسمرالدا »، عشقی ناکام با کشش عاطفی زیاد، اما محصور در محذورات پیرامونی و نهایتاً همراه با خیانت، و علاقه کشیش « فرولو » به « اسمرالدا »، علاقه ای دیوانه وار و شهوانی، دانسته شده است.


در مقابل، علاقه « اسمرالدا » به « کازیمودو » ی گوژپشت، علاقه ای غیرعاشقانه، اما عمیق و توأم با ترحم، عشق « اسمرالدا » به « فیبوس »، عشقی آتشین، ولی ناکام، و رابطه « اسمرالدا » با « فرولو » ی کشیش، رابطه ای توأم با نفرت و کینه بوده است.


در این میان تنها روابط عاطفی « کازیمودو » ی گوژپشت با « اسمرالدا »، عشقی حقیقی دانسته شده است که حتی در لحظات مرگ این دو شخصیت نیز متجلی شده و هر دو در کنار یکدیگر دفن گردیدند.

اما این داستان ظاهری جذاب و پر افت و خیز، و باطنی عمیق و شیطانی داشته است که باید به صورتی موشکافانه به آن اشاره نمود. نکته اول در خصوص داستان « گوژپشت نوتردام »، این است که شخصیت « کازیمودو » ی گوژپشت، چهره ای زشت و بدقواره داشته است، و چشم راست وی آسیب دیده و تقریباً مسدود بوده، و فقط چشم چپ وی سالم بوده است!

همچنین در خصوص « کازیمودو » گفته شده است که وی، با مجسمه های شیطانی نقش بسته در معماری کلیسا، رابطه ای بسیار صمیمی داشته، و بجز « اسمرالدا »، تنها همین اجنه شیطانی با وی رابطه ای دوستانه داشته، و از وی حمایت می کرده اند.


در خصوص نام « کازیمودو » نیز باید عنوان کرد که عبارت « کازیمودو » به معنای « هشت روز مرتبط با عید پاک » یا « Octave of Easter » می باشد.


و علت این نامگذاری بر طبق داستان « گوژپشت نوتردام »، این بوده است که در ایام « کازیمودو » مرتبط با عید پاک، کشیش « دُن کلاود فرولو »، « این نوزاد گوژپشت را در بخش کودکان سرراهی کلیسا، می یابد و ضمن قبول کردن وی به فرزندخواندگی، نام « کازیمودو » را بر وی می نهد
 

با توجه به نکات گفته شده در خصوص « کازیمودو » باید ذکر کرد که ویکتور هوگو به صورت رمزی و پنهانی، « کازیمودو » را نماد « دجال » دانسته است و مسایلی همچون « زشت بودن » کازیمودو، « تک چشم بودن » وی، رابطه صمیمی وی با اجنه شیطانی و نماد اهریمنی معماری کلیسای جامع نوتردام، نفرت شدید او از کشیش ها و بالاخص کشیش « فرولو »، و برافروختن آتش بر سقف « کلیسای جامع نوتردام »، همگی بخش هایی از شواهدی هستند که بر ارتباط رمزی و پنهانی شخصیت « کازیمودو »، با « دجال »، صحه می گذارند.


نکته مهم دیگر این که « اسمرالدا » به عنوان زن بسیار زیبای جوان با طلسم سبز زمردین، به صورت رمزی، نمادی از « لیلیث » یا وجه مونث شیطان است!


لغت « اسمرالدا »، کلمه ای « لاتین » است که به معنای « زمرد » می باشد و این دختر جوان زیباروی، نام خود را از این موضوع، برگرفته است.


لیکن المان هایی که بین « اسمرالدا » و وجه مونث شیطان یعنی « لیلیث » ارتباط برقرار می کند، متعددند. اشتغال « اسمرالدا » به رقاصی و جادوگری، دوستی نزدیک اسمرالدا با یک « بز » که حیوان دست آموز وی بوده و نمادی از خدای کله بزی شیطانی یعنی « بافومت » می باشد، لاقیدی و بی بند و باری اسمرالدا، ارتباط عمیق و عاطفی اسمرالدا با « کازیمودو » ی گوژپشت تک چشم، که نماد دجال است، و نیز رابطه خوب اسمرالدا با اجنه شیطانی و مجسمه های اهریمنی معماری کلیسای جامع نوتردام، همگی شواهدی از ارتباط « اسمرالدا » با وجه زنانه شیطان، یعنی « لیلیث » را بیان می کنند.


 در این میان، شخصیت « فیبوس » نیز دارای پیام های رمزی مربوط به خود است. گرچه شخصیت « فیبوس »، یک شخصیت خاکستری و دارای ویژگی های توأم خوب و بد می باشد، لیکن در اکثر بخش های داستان، نقش مثبتی داشته است.


 نام « فیبوس »، از یک رب النوع « یونان باستان » به نام « فیبوس » اقتباس شده است که این رب النوع، « خدای خورشید »، و معادل یونانی « رع »، خدای خورشید مصر باستان بوده است.



با توجه به این موضوع، به نظر می رسد که رابطه عاشقانه ی « اسمرالدا » به عنوان « لیلیث » یا وجه مونث شیطان، با « فیبوس » به عنوان « خدای خورشید » یا « رع »، به لحاظ رموز ماسونی نیز معنی دار بوده، و در جای جای انیمیشن I, Pet Goat 2 نیز به آن اشاره شده است.



در مقابل سه شخصیت ذکر شده، شخصیت منفور « دن کلاود فرولو » قرار داشته، که نمادی از آیین مسیحیت بوده، و تمامی ویژگی های منفی ممکن را در داستان « گوژپشت نوتردام »، به خود اختصاص داده است. متاسفانه « ویکتور هوگو » ی فراماسون، کینه فراماسونری و ایلومیناتی از ادیان الهی همچون مسیحیت را، در قالب شخصیت کشیش « فرولو » به تصویر کشیده و نگاه ضد مذهبی خود را در این داستان، به صورت مخفی و رمزی، ارایه نموده است.


اما داستان « گوژپشت نوتردام »، چه ارتباطی با تخریب کلیسای جامع « نوتردام » در آخرالزمان، و مطالب ذکر شده در انیمیشن I, Pet Goat 2 دارد؟  در کتاب « گوژپشت نوتردام »، از همان ابتدای کتاب و در مقدمه، متوجه می شویم که با ماجرایی فراتر از یک داستان ساده، رو به رو هستیم. در مقدمه این کتاب، چنین نوشته شده است:

« چند سال پیش نویسنده این کتاب به هنگام تماشا یا بهتر بگوئیم ضمن کاوش در کلیسای نوتردام، در یکی از زوایای تاریک برج های آن، کلمه ἈΝÁΓΚΗ (آنانکی) را که با حروف بزرگ یونانی، بر یکی از دیوارها کنده کاری شده بود، مشاهده کرد. در اثر مرور ایام، غبار سیاهی بر روی نوشته مزبور نشسته، و سیاق نگارش و رسم الخط آن، خاطره دوران قرون وسطی را زنده می کرد. این کلمه مبهم و اسرار آمیز با چنان ظاهر ناخوشایند و منحوس چه معنایی داشت؟ نویسنده کتاب کوشید تا به راز این معما پی ببرد … کسی که این کلمه را بر دیوار برج کلیسای نوتردام نقش زده بود، چندین قرن پیش از جهان رخت بربسته، و نوشته او هم بدنبال وی ناپدید گردیده است. پایان عمر کلیسا نیز بسیار نزدیک است. کتاب حاضر درباره سنگ نبشته مزبور به رشته تحریر درآمده است. »


 از سوی دیگر در بخش هایی از کتاب « گوژپشت نوتردام »، این عبارات به چشم می خورد:

« تمام چشم‌ها به سمت بالای کلیسا خیره شد. آنجا منظره‌‌ی شگفت‌آوری را ملاحظه کردند. برفراز نوک بالاترین دالان، فراتر از پنجره‌ی رز مرکزی، شعله‌ای با گردبادی از جرقه‌ها بین دو برج در حال برافروختن بود. شعله‌ای گسترده، آشفته و خشمگین که یک زبانه‌اش گاه‌گاهی بر دستان باد به دود تبدیل می‌شد. ذیل آن آتش، پایین‌تر از نرده‌هایی که نقش شبدرهای روی آن، در مقابل تشعشع شعله‌ها، به تاریکی می‌گروید، دو ناودان با حنجره‌هایی دیوگون، بارانی سوزان را قی می‌کردند، که جریان نقره‌گونش، در مقابل سایه‌های نمای خارجی پایینش، بصورتی برجسته جلوه می‌کرد. این دو فواره‌ی سربِ مایع، همانطور که به زمین نزدیک می‌شدند، دست‌های خود را به مثابه آبی که از هزاران سوراخ یک آب‌پاش جاری می‌شود، باز می‌کردند. بالاتر از آن شعله، دو برج عظیمی که هر یک از طرفینشان، بصورتی خاص نمایان بود، یک طرف کاملا سیاه و یک طرف کاملا قرمز، با سایه‌هایی که انگار بر آسمان نیز افکنده می‌شد، حتی بزرگ‌تر از قبل به نظر می‌آمدند. مجسمه‌های بی شمار اژدها و شیاطین، برروی برج‌ها، سیمایی محزون به خود گرفتند. نور بی‌قرار شعله‌ها، آن‌ها را بیشتر به چشم‌ می‌آورد. ».


همچنین در بخش های دیگری از کتاب « گوژپشت نوتردام »، چنین آمده است:

« از این گذشته، او فقط با اکراه صورت خود را به سمت مردان می چرخاند؛ کلیسای جامع او برای او کافی بود. کلیسایی که از تصاویر و مجسمه های مرمرین پادشاهان، و اسقف ها پر شده بود، که حداقل، بعد از نگاه به چهره ی او، نمی خندیدند و تنها با شفقت و مهربانی، به وی خیره می شدند. سایر مجسمه ها، آن هایی که متعلق به غول ها و شیاطین بودند، هیچ نفرتی نسبت به وی یعنی کازیمودو، روا نمی داشتند. او به آن ها بسیار شبیه بود. »


 با کمی دقت و تمرکز در مطالب ذکر شده، و نمادهای موجود در کتاب « گوژپشت نوتردام » اثر « ویکتور هوگو » و نیز نمادهای موجود در « کلیسای جامع نوتردام »، می توان دریافت که در ورای قلم زیبا و سحرآمیز « ویکتور هوگو » و در پس معماری زیبا و خیرکننده سبک گوتیک کلیسای مذکور، مفاهیم و رموزی مخفی نهفته است که با عقاید منحرف فراماسونری و ایلومیناتی، همبستگی دقیق و خیره کننده ای دارد.
 

 وجود مجسمه های متعددی از هیولاها، غول ها، و اجنه شیطانی در کلیسای جامع نوتردام، که در کتاب « گوژپشت نوتردام » به آن ها اشاره شده است، فراتر از شانس، تصادف، اهمال، ساده انگاری و … بوده، و نشان دهنده ی توطئه ای عمیق در معماری بازسازی شده کلیسا در قرن 19 میلادی، و نیز متن کتاب ویکتور هوگو می باشد. وجود این مجسمه های شیطانی در معماری کلیسای جامع نوتردام، همچنین با سکانس قبلی و فعلی انیمیشن I, Pet Goat 2 نیز ارتباط برقرار نموده و نشان می دهد که شیطان چمباتمه زده بر بالای غار در سکانس قبل، بجز شیاطین Cornhill حاضر در ساختمان مجاور کلیسای سنت پیتر Cornhill لندن، به مجسمه های شیاطین و دیوهای موجود در معماری « کلیسای نوتردام » نیز اشاره می کند.
 

از سوی دیگر عبارت مرموز ἈΝÁΓΚΗ (آنانکی) که در مقدمه کتاب « گوژپشت نوتردام »، توسط ویکتور هوگو، به آن اشاره شده و حتی به قول هوگو، تمام داستان « گوژپشت نوتردام » نیز حول و حوش این رمز، نگاشته شده است، حکایت از ایده ای شیطانی، الحادی و پاگانی، در مورد رمز حکاکی شده مذکور، در کلیسای جامع نوتردام دارد.
 

عبارت مرموز ἈΝÁΓΚΗ (آنانکی)، به یک خدای بزرگ مونث در عقاید یونانیان باستان دارد که قابلیت تغییر شکل به صورت یک مار را نیز داشته است. در عقاید الحادی یونانیان باستان، « آنانکی » الهه ی مونث تقدیر و سرنوشت، و همسر « کرونوس : Chronus » خدای زمان بوده است که هر دوی این خدایان، علاوه بر کالبد شبه انسان، به شکل مار نیز به تصویر در آمده اند.




 طبق اساطیر یونان باستان، آنانکی و کرونوس، اولین خدایان جهان بودند و سایر خدایان، الهه ها و موجوات مادی، از اتحاد این دو، پدید آمده اند. در افسانه های یونان باستان، این گونه ذکر شده است که از آمیزش دو مار آفریدگار جهان، یعنی خدای مونث آنانکی، و خدای مذکر کرونوس، اولین تخم کیهانی پدید آمده، و به دنبال آن، جهان شکل گرفته است.




با توجه به مطالب گفته شده، در می یابیم که عبارت ἈΝÁΓΚΗ (آنانکی) در مقدمه کتاب « گوژپشت نوتردام » ویکتور هوگو و نیز حکاکی موجود در کلیسای جامع نوتردام، یک کد رمز بوده، و به خدای مونث آفریدگار جهان در عقاید الحادی و کفرآمیز یونان باستان، یعنی « آنانکی »، اشاره می نموده است!

در ادامه همین رمز، رمز دیگری نیز گشوده می شود! عبارت « Notre Dame » در زبان فرانسوی، به معنای « بانوی ما » است.


 گرچه ادعا شده است که منظور از عبارت « بانوی ما » در نام کلیسای جامع نوتردام، همان اشاره به « مریم مقدس » است،

 

لیکن باید گفت که تاکید و اشاره ویژه « ویکتور هوگو » و نیز حکاکی سابق « کلیسای جامع نوتردام » بر کلمه رمز « آنانکی »، نشان می دهد که متاسفانه عبارت « بانوی ما »، در عقاید منحرف فراماسون هایی همچون « یوجین ویوله له دوک : Eugène Viollet-le-Duc » که به عنوان معمار ارشد، در احیای معماری کلیسای نوتردام نیز نقش ایفا کرده اند، نه تنها به « مریم مقدس » اشاره ندارد، بلکه به الهه شیطانی و پاگانی عقاید کفرآلود یونانیان باستان، یعنی « آنانکی » و الهه های شیطانی معادل وی همچون Lilith، Isis و … اشاره می نماید!



لازم به ذکر است که وجود تعداد بسیار زیادی مجسمه هیولا، دیو، اجنه شیطانی، و نیز موجودات دورگه یا کایمرا در معماری « کلیسای جامع نوتردام »، نشان می دهد که تمرکز طراحان معماری نوین این بنا در قرن 19 میلادی، بر ارتباط این مکان، با الهه های شیطانی همچون « آنانکی » بوده است و ارتباطی با « مریم مقدس » نداشته است. به این ترتیب مفهوم « بانوی ما » یا « Notre Dame » در نام این کلیسای جامع، بیشتر به الهه های زیبا روی ملل باستان همچون « آنانکی »، « لیلیث »، « ایشتار »، « ایزیس » و … اشاره دارد.

 

و زیبایی بی حد و حصر کاراکتر جادوگر زیباروی موسوم به « اسمرالدا » در داستان « گوژپشت نوتردام » نیز، به صورت رمزگونه ای، به این الهه های باستانی زیبا، اشاره می نماید.

 اما کدها و رمزهای مربوط به ماجرای « کلیسای جامع نوتردام »، به همین جا ختم نمی شود! نکته بسیار مهمی که در خصوص داستان « گوژپشت نوتردام » ملاحظه می گردد، این است که هم در مقدمه کتاب، به « نابودی کلیسای نوتردام »، در آینده اشاره شده است و هم در بخش دیگری از کتاب، به صورت بسیار دقیق، به آتش افروزی بر بالای کلیسا و در بین دو برج آن، اشاره گردیده است و حتی تمرکز آتش بر بالای پنجره « رز مرکزی » کلیسا ی جامع نوتردام، مورد توجه قرار گرفته است.


از مقایسه این توصیفات با آن چه که در 15 آوریل سال 2019 میلادی، در کلیسای نوتردام رخ داد، در می یابیم که این آتش سوزی، با مطالب گفته شده در کتاب « ویکتور هوگو »، انطباق بسیار زیادی دارد.


 البته آتش سوزی ذکر شده در کتاب « گوژپشت نوتردام »، به نابودی ظاهر کلیسا نمی انجامد، لیکن در مقدمه کتاب، « ویکتور هوگو » ذکر می کند که این کلیسای جامع، در آینده نابود خواهد شد.
 این اشاره به آتش سوزی در آینده و انطباق نحوه وقوع آتش سوزی در کلیسای نوتردام، پیشگویی « ویکتور هوگو » نبوده است، بلکه برنامه ریزی فراماسونری و ایلومیناتی بوده، که در کتاب « گوژپشت نوتردام »، به صورت کد رمز، تجلی یافته است تا آنان در ابتدای هزاره سوم میلادی، آماده انجام وظایف خود باشند.

از سوی دیگر، نام و چهره شخصیت گوژپشت داستان مذکور، یعنی « کازیمودو »، مجدداً کدهای رمز مهمی دارد که با آتش سوزی 15 اوریل 2019 میلادی « کلیسای جامع نوتردام » مرتبط است. همان گونه که ذکر شد، کلمه « کازیمودو »، به ایام 8 روزه حوالی « عید پاک مسیحی »، اطلاق می شود.


 نکته بسیار مهمی که در خصوص آتش سوزی کلیسای جامع نوتردام در 15 آوریل 2019 میلادی به چشم می خورد، این است که واقعه آتش سوزی مذکور نیز دقیقاً در ماه آوریل و کمی قبل از « عید پاک مسیحی »، رخ داده است!!!  این موضوع یعنی نزدیکی آتش سوزی کلیسای جامع نوتردام و نیز انفجار چند کلیسا در سریلانکا و سایر نقاط، در حوالی « عید پاک مسیحی »، موضوعی بود که در آن ایام، بسیار چشمگیر بوده، و موجب غم و اندوه مسیحیان جهان گردید؛ به طوری که انعکاس رسانه ای خبرهای مربوط به آتش سوزی مذکور، و نیز نزدیکی ان به « عید پاک » مسیحی، تا مدت ها در تیتر اول رسانه های بزرگ جهان نقش بسته بود.

 بدین ترتیب حتی اسم کاراکتر « کازیمودو » که به ایام نزدیک به « عید پاک مسیحی » اشاره دارد نیز به صورت پنهانی، یک کد رمز بوده است که فراماسونری و ایلومیناتی، بر اساس آن، آتش زدن کلیسای جامع نوتردام، و به دنبال آن، آتش سوزی در کلیساهای سریلانکا و مسجد الاقصی را نیز در حوالی عید پاک سال 2019 میلادی، برنامه ریزی و زمانبندی نموده بودند!

همچنین چهره زشت « کازیمودو »، نفرت و انتقام وی از مسئولین کلیسا، تک چشم بودن او، و فقط چشم چپ داشتن وی، همگی به صورت نمادین، به شخصیت « دجال » اشاره دارند که همین توصیفات از جمله « تک چشم بودن » و …، در روایات اسلامی نیز پیرامون دجال، ذکر شده است.

نکته بسیار مهمی که ذکر آن ضروری به نظر می رسد، این است که « عید پاک مسیحی » به عنوان جشنی برای « رستاخیز مسیح (ع) » به شمار می رود،لیکن سربازان شیطان، یعنی فراماسونری و ایلومیناتی، چند روز قبل از این عید مهم مسیحی، « تحرکاتی ضد مسیحی » را رقم زدند تا رستاخیز نهایی « دجال » را در ابتدای هزاره سوم، رقم بزنند که متاسفانه کماکان به نقشه های شیطانی خویش، ادامه می دهند.

علاوه بر شخصیت « کازیمودو »، « شخصیت فیبوس » داستان « گوژپشت نوتردام » نیز که همنام « فیبوس » یا « آپولو »، « خدای خورشید » در یونان باستان بوده است، اشاره مجددی به نمادشناسی « روشنایی بخشی »، « خورشید »، « رع » خدای خورشید مصر باستان و سایر خدایان خورشید در مکاتب الحادی قرون گذشته دارد که همگی مورد احترام فراماسونری و ایلومیناتی قرار دارند.

 البته ذکر سایر کدگذاری های انجام شده در کتب « ویکتور هوگو »، در این مطالب نمی گنجد و نیاز به بررسی مفصلی دارد، لیکن باید به این موضوع اشاره کرد که در فیلم ها و انیمیشن های متعدد اقتباس شده از کتاب « گوژپشت نوتردام »، مجدداً تاکید دیگری بر برخی رمزها و کدها گردیده و گهگاه نیز با دستکاری در بخش هایی از داستان، کدهای جدیدی نیز به آن ها اضافه شده است. برای مثال در انیمیشن های مرتبط با داستان « گوژپشت نوتردام »، ساخته شده توسط والت دیزنی، تأکید زیادی بر نمایش هیولاها، اجنه شیطانی، غول ها و کایمراهای موجود در ساختمان « کلیسای جامع نوتردام » وجود داشته و حتی با جان بخشیدن به آن ها در سکانس های متعدد، توجه مخاطبان، به این المان ها جلب گردیده است که این مسأله با سکانس قبلی انیمیشن I, Pet Goat 2 نیز قویاً مرتبط می باشد.

همچنین در بخشی از انیمیشن « گوژپشت نوتردام » والت دیزنی، ملاحظه می گردد که به جای صحنه « اعدام » شخصیت « اسمرالدا » در کتاب و فیلم های مرتبط با « گوژپشت نوتردام »، صحنه آتش زدن « اسمرالدا » در برابر « کلیسای جامع نوتردام » به تصویر درآمده است که البته این اعدام و آتش زدن، ناکام می ماند.

لیکن قرار دادن صحنه آتش زدن کاراکتر « اسمرالدا » که به حکم معاون کلیسا یعنی « دن کلاود فرولو » قرار است به آتش کشیده شود، به صورت رمزی، موذیانه و زیرکانه، به آتش زدن و سوزاندن آخرین رهبر و استاد اعظم شوالیه های معبد، یعنی « ژاک دومولِی » در مقابل « کلیسای جامع نوتردام » اشاره می نماید تا پیام مهمی را از این طریق به اعضاء ایلومیناتی و فراماسونری جهانی انتقال داده، و آن ها را آماده انتقام از « کلیسای جامع نوتردام » و گرفتن تقاص خون « ژاک دومولِی » نماید.

به صورت کلی و جمع بندی شده، می توان دریافت که در لایه چهارم تحلیل این سکانس از انیمیشن، توجه ویژه ای به کتاب « گوژپشت نوتردام »، معماری ماسونی به کار رفته در « کلیسای جامع نوتردام »، و نیز تاریخ پر فراز و نشیب این کلیسا شده، و به صورت هماهنگ و همگام با سکانس قبلی که مجسمه یک شیطان گوژپشت و چمباتمه زده را به تصویر کشیده بود، در مجموع به پیام های پر رمز و راز ناشی از آتش سوزی و تخریب « کلیسای جامع نوتردام »، در سال 2019 میلادی اشاره شده، و نقش مهم این واقعه، در توهین به « عید پاک مسیحی »، و آغاز زمینه سازی برای رستاخیز نهایی دجال یا Antichrist به منظور تاجگذاری در اورشلیم، مورد تأکید قرار گرفته است که البته این نقشه ان شا الله در آینده ای نزدیک، به شکست منجر خواهد شد.


در لایه پنجم تحلیل این بخش از انیمیشن، باید به این نکته اشاره نمود که تخریب کلیسا، در دهانه غاری که دجال از آن خارج شده است، رخ داده، و بعد از تخریب و ریزش کلیسا، عملاً راه برگشت به غار مسدود شده است.
 از سوی دیگر در سکانس های قبلی نیز مشخص شد که در اثر تابش نور ایلومیناتی، سقف غار نیز در حال فرو ریختن است.

این تخریب کلیسا و آن فروریختن سقف، هر دو به این مفهوم است که دجال دیگر نمی تواند به غار برگردد و راه برگشت وی، مسدود شده است. این بدان معنا است که در ذهن فراماسونری و ایلومیناتی، پدیده بیداری دجال و تاجگذاری دجال در اورشلیم، واقعه ای یک طرفه و بدون بازگشت است و دجال دیگر هیچ گاه به دنیای زیرزمینی و نهانخانه، بازگشت نخواهد داشت. به عبارت دیگر، ایلومیناتی و فراماسونری، هر اتفاقی که بعد از سال 2019 میلادی رقم خورده است را به مثابه اقدامی غیر قابل برگشت می داند که صرفاً به یک مسیر یک طرفه یعنی معامله قرن و تاجگذاری دجال در اورشلیم، ختم می گردد.
در لایه ششم تحلیل این سکانس، باید به این نکته اشاره نمود که محل دهانه خروجی غار، به شکلی عجیب و غریب به تصویر کشیده شده است؛ به نحوی که به صورت نمادین، به چند موضوع مختلف اشاره دارد. در وهله اول، نمای دهانه خروجی غار، شبیه بخش های پایانی دستگاه تناسلی زنان به تصویر کشیده شده است که نماد زایش و تولد است و در این سکانس نیز به معنای تولد عصر جدید ماسونی یا New World Order به رهبری دجال یا Antichrist می باشد.

 از سوی دیگر با وجود قندیل های فوقانی دهانه غار، یا به عبارت بهتر 2 استلاکتیت بالای دهانه غار، این محل شبیه دهان افعی یا دهان اژدها شده است.
یکی از عباراتی که در مباحث آخرالزمانی مطرح است، عبارت « در شکم جانور » یا « In the Belly of the Beast » می باشد که البته این عبارت، به برخی پیامبران همچون حضرت یونس (ع) که در داخل شکم نهنگ نیز حبس بوده اند، اشاره دارد.

 اما در مفاهیم آخرالزمانی، به مباحث مرتبط با دجال یا Antichrist نیز ارتباط داده شده است؛ به نحوی که کتاب های زیادی نیز در این خصوص نگاشته شده اند. به نظر می رسد که وجود دو استلاکتیت در دهانه خروجی غار، به مساله « Belly of the Beast » اشاره می نماید.
 

اما با نگاه دقیق تر به غار و اطراف آن، در می یابیم که بخش هایی از دهانه خروجی غار، به دهانه خروجی « تونل پایه گاتهارد » یا « Gotthard Base Tunnel » اشاره دارد.

 این تونل، همان تونلی است که در سال 2016 میلادی، با مراسمی بسیار عجیب و غریب افتتاح گردید؛ مراسمی که در آن، ده ها مقام بلندپایه غربی حضور داشتند و در اقدامی به ظاهر بی معنی، انواع المان ها و آیتم های شیطانی و پاگانی به نمایش گذاشته شد.

مراسم افتتاح تونل پایه گاتهارد یا « Gotthard Base Tunnel » که در دو بخش فضای باز و فضای بسته، اجرا شده بود، به قدری عجیب و غریب بود که به دلیل اعتراضات توده های مردم و واکنش های اعتراضی در شبکه های اجتماعی، به ناچار توسط شبکه های تلویزیونی رسمی و نشریات مشهور نیز مورد اشاره قرار گرفت و البته تلاش گردید تا به صورت رسمی، صرفاً به عجیب و غریب و بی معنی بودن آن اشاره شود.

در حالی که در این مراسم، انواع المان های شیطانی و الحادی، همچون « بز بافومت »، « خدایان الحادی ملل باستان »، « چشم جهان بین » یا « All Seeing Eye » ماسونی، « روابط نامشروع همجنس بازانه » و نیز توهین و تحقیر نمادهای مسیحی و مرتبط با کلیسا، به صورت مکرر به نمایش در آمد.

در واکنش به این مراسم شیطانی، برخی از فعالان مسیحی، معتقد هستند که این تونل که عمیق ترین و طولانی ترین تونل ساخته شده به دست بشر است، با این هدف ساخته شده است تا شیطان را از حفره جهنمی موسوم به « Abyss » خارج نموده و آن را بر جهان مسلط نماید.

گرچه این حرف ممکن است به لحاظ نمادین درست باشد و واقعاً این تونل، به صورت نمادین، به معنای ایجاد دریچه ای به دنیای زیرزمینی و حفره جهنمی « Abyss » باشد، اما در عمل، واقعیت چیز دیگری است. شیطان یا لوسیفر، یک موجود خبیث ار طایفه جنیان است و تا روز موعود یعنی زمان بازگشت منجی، توسط خداوند به وی اجازه گشت و گذار در زمین داده شده است. پس حضور شیطان در زمین، معطل ایجاد تونلی در زمین برای خروج از « Abyss » نیست و شیطان و اجنه پلید تحت امر او، چند هزار سال است که به وسوسه و فریب انسان ها می پردازند.

بنابراین، مساله افتتاح « تونل پایه گاتهارد » یا « Gotthard Base Tunnel » در کشور سوییس و مراسم شیطانی افتتاح این تونل، صرفاً نمادهایی هستند که به صورت رمزی، پیام هایی را برای فراماسون ها و ایلومیناتی و نیز شخص شیطان صادر می کنند که در آن وفاداری خود را به آرمان های شیطان خبیث، نشان می دهند. به هر حال در عمل، شیطان صدها سال است که در زمین فتنه و فساد انجام می دهد و معطل افتتاح این تونل نمی باشد.

 از سوی دیگر، منطقه « گاتهارد » سوئیس، از جهات دیگری نیز بسیار حائز اهمیت می باشد. یکی از موضوعاتی که سال ها بر روی آن سرپوش گذاشته شده است، ارتباط ویژه ی اجداد فراماسون ها، یعنی Knight Templars یا شوالیه های معبد، با سرزمین « سوئیس » و بالاخص منطقه گاتهارد می باشد.

پس از اضمحلال قدرت شوالیه های معبد در قرون وسطی، شوالیه های بازمانده، به نقاط مختلفی فرار کردند و به صورت مخفی و پنهانی، آیین های کفرآمیز و الحادی خود را پنهان نموده و ثروت عظیم خود را نیز از دسترس پاپ و پادشاهان اروپایی، دور نگه داشتند.

مکان های مختلفی به عنوان محل های استقرار شوالیه های معبد در منابع گوناگون، ذکر شده است. معروف ترین و شناخته شده ترین محل فرار و اختفای شوالیه های معبد، سرزمین اسکاتلند می باشد و لژهای فراماسونری اسکاتلندی یا Scottish Rite Freemasonry را وارث آیین شوالیه های معابد، برشمرده اند.
 یکی دیگر از مکان های ذکر شده در خصوص محل استقرار جدید شوالیه های معبد و زندگی مخفیانه در آن ناحیه، « گردنه گاتهارد » در کشور سوئیس امروزی می باشد!

در کتب تاریخی ذکر شده است که گردنه گاتهارد، منطقه ای دهقان نشین بوده، و پادشاه اتریش هنگامی که قصد داشته است منطقه « گاتهارد » را نیز به متصرفات خود اضافه کند، در یک نبرد غیرمنتظره، از ساکنان « گردنه گاتهارد »، شکست سختی خورد و در کمال ناباوری، مجبور به عقب نشینی شد. نتیجه نبرد از آن جهت غیرمنتظره بود که ساکنان منطقه « گاتهارد »، همگی دهقان و کشاورز بودند و هیچ ارتش منظمی در منطقه، به طور رسمی، وجود نداشت.
با این حال، در گزارش های ذکر شده از آن نبرد، بیان شده است که « شوالیه هایی با لباس سفید »، به کمک مردم بومی منطقه شتافته اند و با حمایت این شوالیه ها، مردم منطقه « گاتهارد »، سربازان مجهز و کارآزموده ی شاه لئوپولد اول، پادشاه اتریش را شکست داده، و آن ها را وادار به ترک منطقه نموده اند!

از سوی دیگر، ذکر شده است که شوالیه های معبد که صاحب مدرن ترین سیستم بانکداری در زمان خود در سراسر اروپا بوده اند، این سیستم بانکداری را در زمان حضور مخفیانه شان در سوئیس، توسعه داده و بانکداری حرفه ای سوئیس کنونی، که شهرتی جهانی دارد، میراث دار همان سیستم حرفه ای بانکداری شوالیه های معبد، و واجد همان ویژگی ها، همچون رازداری و مخفی کاری در سطوح مختلف است.
 

همچنین گفته می شود که پرچم سوئیس که به صورت یک صلیب در زمینه ای قرمز رنگ می باشد، اقتباسی ویژه و مخفیانه، از پرچم « شوالیه های معبد »، اما با تعویض رنگ های زمینه و صلیب، به جای یکدیگر می باشد، و این پرچم نیز به صورت شاهدی دیگر بر پایه گذاری سوئیس کنونی، به دست شوالیه های معبد ساکن این کشور و به خصوص گردنه استراتژیک گاتهارد بوده است.

به هر حال، شواهد متعددی از حضور « شوالیه های معبد » در سوئیس امروز وجود دارد، و همین موضوع، موجب شده است تا تعدادی از پژوهشگران، یکی از محل های اصلی دفن « گنج بزرگ » شوالیه های معبد را، کشور سوئیس و « گردنه گاتهارد » در این کشور بدانند که ممکن است قسمتی از این گنج، به صورت طلا، جواهر، سکه و اشیای گرانبهای مادی، و قسمتی دیگر از آن، به صورت گنجینه ای معنوی بوده باشد که بخشی از قسمت مادی این گنج، پشتوانه بانک های حرفه ای سوئیس در زمان های گذشته و زمان حال شده، و بخش معنوی گنجینه مذکور نیز، به صورت یک راز، در بین گروه های مخفی و ماسونی، پنهان مانده باشد.

با توجه به این مسأله، ممکن است بتوان دریافت که افتتاح پروژه عظیم « تونل پایه گاتهارد »، چه اهمیتی برای سران فراماسونری و ایلومیناتی به عنوان وارثان « شوالیه های معبد » داشته است؟ بله! ظاهراً هدف دیگری نیز علاوه بر اهداف ذکر شده قبلی، در پروژه های عمرانی « تونل پایه گاتهارد »، دخالت داشته است! به عبارت دیگر، یکی دیگر از اهداف حفاری های داخل زمین در منطقه « گردنه گاتهارد سوئیس »، دستیابی مجدد به گنجینه مادی و معنوی « شوالیه های معبد » در این منطقه بوده است. گنجینه ای که علاوه بر داشتن وجه مادی عظیم و بی شمار، احتمالاً حاوی پیام های رمزی شیطانی و ماسونی بسیار مهمی برای رهبران فراماسونری و ایلومیناتی در سراسر جهان نیز بوده است.
 

 فلذا مراسم افتتاحیه این پروژه بزرگ و تاریخی ماسونی نیز، با انواع و اقسام نمادهای کفرآلود، پاگانی، و شیطانی ممزوج گردیده، تا آزادسازی راز بزرگ شوالیه های معبد در « منطقه گاتهارد » سوئیس نیز، توسط رهبران ایلومیناتی و مزدوران آن ها در سراسر جهان، گرامی داشته شود. با توجه به مطالب گفته شده، شباهت دهانه خروجی غار محل خروج دجال یا Antichrist در انیمیشن I, Pet Goat 2، حاوی پیام های رمزی بسیار مهمی برای مخاطبان خاص ماسونی و عضو ایلومیناتی است.


اما نکته جالب آن که انیمیشن I, Pet Goat 2، در سال 2012 میلادی منتشر شده است، حال آن که « تونل پایه گاتهارد » یا « Gotthard Base Tunnel » در سال 2016 میلادی افتتاح گردیده، و مراسم شیطانی افتتاح این تونل نیز در سال 2016 میلادی برگزار شده است.


فلذا اشاره به دهانه خروجی تونل پایه گاتهارد در این انیمیشن، 4 سال قبل از افتتاح تونل و مراسم شیطانی افتتاحیه آن، نشان می دهد که هم ساخت انیمیشن I, Pet Goat 2، هم ساخت تونل پایه گاتهارد و هم مراسم افتتاحیه تونل، همگی از اتاق فرماندهی واحد فراماسونری و ایلومیناتی هدایت می شوند و این انجمن های شیطانی، مسئول بروز این پدیده های شیطانی مشترک هستند.


در لایه هفتم تحلیل این سکانس از انیمیشن، ملاحظه می گردد که پس از حرکت دجال به سمت جلو و خروج از کادر تصویر، دوربین برای لحظاتی مکث کرده و حرکت آهسته ای به سمت چپ تصویر دارد که تعدادی صخره، با اشکالی عجیب و غریب ملاحظه می گردند.


با توجه به این که هر ثانیه و هر آیتم این انیمیشن، پیام های رمزی در دل خود دارد، یقیناً این مکث به ظاهر اضافه و حرکت دوربین به سمت چپ تصویر نیز، بی دلیل نمی باشد. با توجه بیشتر در این صخره ها، در می یابیم که صخره های مذکور، به قاره استرالیا و اقیانوسیه اشاره می نماید.


به نحوی که صخره های نزدیک تر، شبیه به نمای ساختمان سالن اپرای سیدنی، و صخره های دورتر، شبیه به نمای صخره های منشوری شکل« Dolerite » در منطقه ای موسوم به « Totem Pole » در جزیره تاسمانی هستند.

با توجه به ارتباط مهمی که بین چند سکانس اخیر وجود دارد، این دو منطقه نیز، به نوعی با آتش سوزی باید ارتباط داشته باشند. چرا که در سکانس قبلی، به شیاطین Cornhill و کلیسای سنت پیتر لندن و مساله آتش سوزی بزرگ لندن در سال 1666 میلادی اشاره شده بود و در ادامه نیز، به تخریب و آتش سوزی کلیساها از جمله کلیسای نوتردام پاریس، اشاره گردیده بود و بالطبع دو آیتم جدید، یعنی سالن اپرای سیدنی و صخره های Totem Pole تاسمانی نیز قاعدتاً باید با آتش سوزی مرتبط باشند.

اما نکته بسیار مهم این که در سال 2019 میلادی و پس از آتش سوزی کلیسای نوتردام، با واقعه آتش سوزی مهیب استرالیا و تاسمانی برخورد می کنیم که تاییدی بر این فرضیه است.

 البته ذکر این نکته، حائز اهمیت است که آتش سوزی در دشت ها و جنگل های استرالیا و تاسمانی در طی فصول گرم سال، یک روال همیشگی در طی دهه های اخیر بوده است.

 اما آتش سوزی بزرگ سال 2019 میلادی که تا سال 2020 میلادی نیز ادامه یافته است، یک آتش سوزی بسیار مهیب و بی سابقه بوده که تاکنون در تاریخ، سابقه نداشته است.
در سال 2019 میلادی، آتش سوزی بسیار بزرگی در نقاط مختلف استرالیا و تاسمانی، و حتی نیوزیلند، به وقوع پیوست، که در طول تاریخ بی سابقه بوده، و اثرات آتش نیز حتی به لایه استراتوسفر جو و بالاتر از لایه اُزُن نیز رسیده و یک گردش کامل نیز به دور زمین انجام داده است.

در این آتش سوزی که میلیون ها کیلومتر مربع از مراتع، بوته ها و جنگل های استرالیا، تاسمانی و نیوزیلند را درگیر نموده بود، میلیون ها گیاه و جانور، تلف شدند و صحنه های بسیار دردناکی به یادگار ماند که بیشترین آسیب به حیاط وحش نیز در ایالت نیو ساوث ولز به مرکزیت سیدنی رخ داد

در همان زمان، تعدادی از افراد به دلیل دخالت داشتن در ایجاد آتش سوزی عمدی در استرالیا، دستگیر شدند که در نوع خود، حائز اهمیت می باشد.

 با توجه به مطالب گفته شده، در می یابیم که این آتش سوزی نیز همچون آتش سوزی کلیسای نوتردام و سایر کلیساها در عید پاک 2019 میلادی و نیز آتش سوزی بزرگ لندن در سال 1666 میلادی، یک آتش سوزی بزرگ عمدی بوده است که توسط آتش مقدس ماسونی، که سالیان سال توسط اعضاء فراماسونری و ایلومیناتی، از آن محافظت می شد، به راه انداخته شده است.

اما این آتش سوزی بزرگ بی سابقه تاریخی، چه ارتباطی با قاره استرالیا و اقیانوسیه و نیز، شهر سیدنی و ایالت نیو ساوث ولز دارد؟ همان گونه که ذکر شد، ایالت نیوساوث ولز، دارای بیشترین حجم تخریب در کل مناطق استرالیا در آتش سوزی بزرگ سال 2019 میلادی بوده است که شهر سیدنی نیز مرکز این ایالت می باشد.

 اما به لحاظ جغرافیایی، این نکته مهم در خصوص ایالت نیوساوث ولز وجود دارد که این ایالت، در منطقه تلاقی دو نقطه بسیار استراتژیک جغرافیایی واقع شده است. در واقع موقعیت استراتژیک « 147 درجه شرقی و 33 درجه جنوبی، موقعیت ویژه ای است که دقیقاً در ایالت نیو ساوث ولز واقع شده، و با نمادشناسی ماسونی نیز کاملاً انطباق دارد.

چرا که این منطقه، 33 درجه از خط جدا کننده شب و روز و 33 درجه از خط استوا فاصله دارد و به همین دلیل نیز کانون بیشترین حجم آتش سوزی در آتش سوزی بزرگ استرالیا در سال 2019 میلادی بوده است.

 فلذا پس از مدت ها دسیسه فراماسونری و ایلومیناتی در مناطق منطبق بر درجه 33 شمالی عرض جغرافیایی در بابل یا بغداد، چارلستون، دالاس، هیروشیما، ناکازاکی، و …، این فرقه شیطانی، یکی از جنایات و دسایس بزرگ خود را در محل استراتژیک و نمادین دیگری رقم زد.

 به همین دلیل نیز این بار، در نیمکره جنوبی، و در منطقه تلاقی استراتژیک اعداد 33، یعنی 33 درجه فاصله از خط استوا، و 33 درجه فاصله از خط تفکیک کننده شب و روز، عملیات شیطانی بسیار مهم دیگری از سوی فراماسونری رقم خورده و بزرگترین آتش سوزی ثبت شده در تاریخ، در این مکان، رقم خورد. بدین ترتیب، در این سکانس از انیمیشن، توالی و ترتیب تصاویر نزدیک به هم، همچون صخره های شبیه به « سالن اپرای سیدنی » و صخره های سوزنی و منشوری شکل شبیه به منطقه « Totem Pole » تاسمانی، به صورت موکد، خبر از آتش سوزی بزرگی در استرالیا و اقیانوسیه می دهد که بیشترین تمرکز آن نیز در ایالت « نیو ساوث ولز » به مرکزیت سیدنی می باشد.

البته ذکر این نکته، ضروری به نظر می رسد که مسأله برافروختن نمادین آتش مقدس ماسونی، توسط فراماسونری و ایلومیناتی و مزدورانشان در نقاط مختلف کره زمین، اختصاص به موارد ذکر شده نداشته و در سال های اخیر، آتش سوزی های مکرر و مشکوک در نقاط مختلف جهان، گزارش شده است. برای مثال در سال 2020 میلادی نیز، آتش سوزی های بسیار وسیع و وحشتناک در نقاط مختلف ایالات متحده آمریکا و بالاخص ایالت های کالیفرنیا و اورگان، به وقوع پیوست، که موجب تخلیه ساکنان منطقه و کشته و مفقود شدن، تعداد زیادی از مردم منطقه و آسیب به حیات وحش نواحی مذکور گردید.

 شگفت آن که در موزیک ویدئوی رازآلود « همه دختران خوب به جهنم می روند! » یا « All the good girls go to Hell! » اثر « بیلی آیلیش » خواننده جوان و مشهور آمریکایی که در سال 2019 میلادی منتشر گردید و حاوی انواع و اقسام نمادها و عبارات شیطانی و کفرآلود بود نیز به « آتش سوزی تپه های کالیفرنیا »، اشاره گردید.
گرچه « بیلی آیلیش » مدعی است که موزیک ویدئوی مذکور، صرفاً به مسأله آلودگی محیط زیست اشاره کرده است
لیکن عبارات کفرآلود و توهین های مکرر به خداوند متعال، سنت پیتر یا شمعون صفا حواری گرانقدر عیسی مسیح (ع) و نگهبان بهشت در عقاید مسیحیان، و بزرگداشت شیطان، مطالبی هستند که با چنین توجیهات ساده انگارانه ای قابل اغماض نیستند.


فلذا اشارات شیطانی و کفرآلود، در کنار المان ها و نمادهای مخفی ماسونی و شیطانی، همچون رنگ سفید بال های شیطان در ابتدای موزیک ویدئو، و تبدیل شدن به بال های خفاش در انتهای آن، خبر از کدگذاری های مختلفی در این موزیک ویدئو می دهد که از حوصله بحث خارج است؛
لیکن اشاره به « آتش سوزی تپه های کالیفرنیا » در این موزیک ویدئو در سال 2019 میلادی و تحقق آن در سال 2020، در ادامه سایر آتش سوزی های بزرگ مشکوک در سراسر جهان، خبر از برنامه ها و دستورات هماهنگ صادر شده از اتاق فرماندهی واحد، برای ایجاد و سازماندهی این آتش سوزی ها می دهد که منبعث از اعتقادات منحرف شیطان پرستان و فراماسون ها، در جهت بزرگداشت آتش مقدس ماسونی، بوده و با ارسال سیگنال های مرتبط با این اعتقاد، در قالب فیلم، انیمیشن، موزیک ویدئو و … ذهن مخاطبان ماسونی مد نظر را، جهت دهی می نماید.
در لایه هشتم تحلیل این سکانس از انیمیشن، به یک دسته ابر در آسمان برخورد می کنیم که شبیه یک خرگوش ایستاده، به نظر می رسد که رنگ ارغوانی به خود گرفته است. این نماد خرگوش، در قالب ابرهای ارغوانی، چندین پیام مهم را به مخاطب ارایه می نماید.

 در واقع خرگوش، از جهات دیگری نیز با قاره استرالیا و اقیانوسیه، مرتبط است. یکی از مشهورترین ارتباطات خرگوش با استرالیا، این است که یک بحران معروف در زیست شناسی تعریف شده است که در طی آن، به دنبال ورود خرگوش توسط مهاجران بریتانیایی الاصل استرالیا به قاره تازه کشف شده اقیانوسیه، ناگهان خرگوش های مهاجرین که به عنوان یک گونه مهاجم و بدون رقیب، به حساب می آمدند، به زاد و ولد بسیار زیاد پرداختند. به نحوی که جمعیت انبوه خرگوش ها در استرالیا، موجب یک تهدید زیست محیطی بسیار بزرگ برای استرالیا گردید. این معضل، تا به امروز نیز به عنوان یک چالش بزرگ زیست محیطی و کشاورزی برای استرالیا مطرح بوده و با روش های متعددی همچون آزاد کردن شکار خرگوش ها، احداث دو حصار حائل بزرگ، و نیز آلوده کردن جمعیت خرگوش های استرالیا با برخی ویروس ها به منظور افزایش مرگ و میر آن ها، تلاش شده است تا جمعیت خرگوش ها کنترل شود که این اقدامات نیز تاثیر کامل و قطعی نداشته اند. با توجه به مسایل گفته شده، مشخص می گردد که بین خرگوش و استرالیا، ارتباط محکمی وجود دارد و اصطلاح « خرگوش ها در استرالیا » یا « Rabbits in Australia » اصطلاحی کاملاً شناخته شده در حوره محیط زیست، بیولوژی، کشاورزی و … می باشد. فلذا پس از نمادهای مربوط به سیدنی و تاسمانی، نماد خرگوش نیز سومین نمادی است که به قاره استرالیا مرتبط بوده و این نماد نیز مجدداً بر وقایع مهم استرالیا در سال 2019 میلادی، تاکید دارد.

در لایه نهم تحلیل این سکانس، مجدداً نماد خرگوش در تم ارغوانی، اهمیت زیادی پیدا می کند. در بررسی دقیق تر، مشخص می گردد که در دهه اخیر، هر ساله یک فستیوال رقص و موسیقی و زندگی در جنگل، با نام « خرگوش ها کاهو می خورند! » یا « Rabbits Eat Lettuce! » در جنگل های خلیج بایرون یا « Byron Bay » استرالیا، برگزار می گردد که در آن، پسران و دختران جوان، چند روز در محیط جنگلی به رقص، موسیقی، مصرف شراب و سایر مراسم عجیب و غریب می پردازند.

در بررسی عکس ها و فیلم های به جای مانده از این فستیوال در وبسایت و صفحه اینستاگرام رسمی برگزار کنندگان، انواع و اقسام تصاویر، بنرها، و المان های شیطانی و پاگانی به چشم می خورد

برای مثال در یکی از نقاشی ها، تصویر یک شیر و یک زن جوان با نماد لیلیث بر بازوانش به چشم می خورد که یک ستاره در بین آن ها قرار دارد و این ستاره، در دستان لیلیث، جای گرفته است.
 

این تصویر به مفهوم انتقال ستاره رگولوس از محدوده ی صورت فلکی اسد یا Leo، به محدوده صورت فلکی دوشیزه یا Virgo می باشد که یک نماد مهم، در عقاید فراماسونری و ایلومیناتی، بوده و نشان گر آغاز عصر جدید تسلط شیطان مونث یا لیلیث بر جهان، پس از 2000 سال تسلط ادیان الهی، می باشد.

در مجموع، به نظر می رسد که این مراسم رقص و موزیک و زندگی در طبیعت، نوعی بازگشت به زندگی قبیله ای پاگانی و الحادی است که با انواع مفاسد و گناه ها، آلوده شده است.

 اما با توجه به بقیه بخش های این سکانس که به وقایع سال 2019 میلادی اشاره دارد، باید به صورت خاص، به دنبال واقعه ای مرتبط با سال 2019 میلادی در ارتباط با فستیوال « Rabbits Eat Lettuce » بگردیم. با بررسی دقیق تر متوجه می شویم که در آوریل 2019 میلادی، برای اولین بار در تاریخ این فستیوال، دو شرکت کننده جوان این جشنواره، بنابر اعلام رسمی مسئولین برگزاری آن، بر اثر استعمال بیش از حد مواد مخدر، فوت کرده اند. طبق اعلام رسمی مسئولین محلی، پسر جوانی به نام Dassarn Tarbutt و دختر جوانی به نام Ebony Greening، هر دو بر اثر مصرف بیش از حد مواد مخدر فوت نموده اند.

لیکن ابهامات مهمی در خصوص این واقعه وجود داشته است که امکان بروز عمدی بودن این واقعه نیز در ذهن مطرح می شود. بسیار عجیب است که دقیقاً در آوریل 2019 میلادی و در همان هفته که کلیسای نوتردام به آتش کشیده شد، در این فستیوال پاگانی نیز برای اولین بار، یک مرد و یک زن جوان، فوت شده اند! با توجه به مطالب ذکر شده به نظر می رسد که این دو فرد فوت شده، عملاً یک قربانی ماسونی و ایلومیناتی بوده اند که برای پیشبرد وقایع مرتبط با سال های 2019 و 2020 میلادی در جهت اجرای اهداف ماسونی، قربانی شده اند! بالاخص که انتخاب یک مرد جوان و یک زن جوان، به لحاظ نمادین نیز با قربانی های شیطانی و پاگانی مرتبط است.

 از سوی دیگر با بررسی صفحات اجتماعی یکی از قربانیان این حادثه به نام Ebony Greening، در می یابیم که وی، دارای عقایدی مشکوک بوده و رد پایی از علاقه ی وی به اسرار و رموز ماسونی، به چشم می خورد. به نحوی که وی حتی در صفحه توییتر به جای مانده از خود، در بخش Location یا محل، محل خود را « پایین سوراخ خرگوش » یا « Down the Rabbit Hole » معرفی نموده است که اشاره به داستان آلیس در سرزمین عجایب داشته و کنجکاوی این دختر جوان فوت شده را نسبت به دانستن اسرار و رموز ماسونی، بیان می کند. بنابراین به نظر می رسد که فراماسونری و ایلومیناتی ، در این جشنواره الحادی سال 2019 میلادی نیز، قربانیان مورد علاقه خود را به دقت انتخاب نموده و کسانی را به عنوان قربانی به مسلخ برده است که کنجکاوی بیش از حدی برای دانستن اسرار و رموز مخفی و ماسونی داشته اند.

در لایه دهم تحلیل این سکانس از انیمیشن، با اشاره مجدد به ابرهای خرگوش مانند، به این نکته اشاره می گردد که حضور آیتم خرگوش در این سکانس، در کنار دهانه غار محل خروج دجال یا Antichrist، مجدداً به داستان آلیس در سرزمین عجایب اشاره می کند که در آن، یک خرگوش راهنما، موجب ورود آلیس به سرزمین عجایب گردید.

لازم به ذکر است که در نمادشناسی داستان پر رمز و راز آلیس در سرزمین عجایب، خرگوش نماد یک « معلم اسرار مخفی » و « مرشد ماسونی » است که آلیس را از این جهان، به دنیای زیرزمینی ماسونی، راهنمایی نموده بود

 اما سکانس حاضر، با نشان دادن دجال یا Antichrist که از دهانه غار خارج شده و مسیر خروج وی نیز بی بازگشت می باشد، نشان می دهد که تعالیم ماسونی به کمک خرگوش که راهنمای علوم مخفی بوده است، از دنیای زیرزمینی خارج شده و نیاز به مخفی کاری ندارد. به عبارت دیگر این صحنه، در تضاد با سکانس های اولیه این انیمیشن در کلاس درس ماسونی است که در طی آن، به دنبال کاهش نور ایلومیناتی و اخراج لیلیث از بهشت، وی به کمک خرگوش، به دنیای زیرزمینی مخفی و ماسونی قدم نهاد تا در دنیایی مخفی، تعالیم شیطانی را حفظ نماید!


 سکانس فعلی نیز بر عکس سکانس مذکور، به این نکته اشاره می کند که در آخرالزمان، دجال به عنوان وارث کلیه تعالیم و اسرار ماسونی، از دنیای زیر زمینی بیرون می آید و به همراه خرگوش، به دنیای سطح زمین برگشته، و فعالیت های خویش را علنی می نماید.

 در لایه یازدهم تحلیل این سکانس، توجه مجدد به زمان وقوع حوادث سال 2019 میلادی، اهمیت بسیار زیادی پیدا می کند. سکانس فعلی انیمیشن I, Pet Goat 2، یک سکانس متمایز و ویژه می باشد؛ چرا که مطابق تصاویر ارایه شده در آن، دجال از این سکانس به بعد، بیدار شده و از غار زیرزمینی نیز خارج شده است. همچنین تخریب کلیسای نمادین در دهانه غار، نشان می دهد که از این مرحله به بعد، ایلومیناتی و فراماسونری، به مرحله ای غیرقابل بازگشت و یک طرفه رسیده است.

 فلذا نگاه به سیر وقایع رخ داده منطبق بر این سکانس، اهمیت زیادی پیدا می کند. حال اگر نگاهی به اخبار سال 2019 میلادی بیندازیم، به مطالب شگفت انگیزی برمی خوریم. در بررسی اطلاعات مربوط به سال 2019، در می یابیم که در 13 آوریل 2019، ستاره رگولوس اهمیت بسیار زیادی پیدا می کند.

 به نحوی که در برخی از وبسایت ها،« Regulus » یا قلب الاسد به عنوان ستاره برگزیده ماه آوریل 2019 معرفی شده و بسیاری از وبسایت های نجومی نیز به ستاره « Regulus » و ارتباط آن با حرکت ماه از نزدیک این ستاره در حوالی 14 و 15 مارس 2019 پرداختند.
 همان گونه که قبلاً نیز ذکر گردید، ستاره « رگولوس » نقش بسیار مهمی در عقاید آخرالزمانی فراماسونری و ایلومیناتی، بازی کرده، و این ستاره، نوید بخش آغاز عصر جدید ماسونی، تلقی می گردد و طالع شخص دونالد ترامپ نیز به این ستاره پیوند زده شده است.

پس از این اشاره خاص به ستاره رگولوس در آوریل 2019 میلادی، و عبور ماه در حوالی 14 و 15 آوریل از نزدیکی این ستاره  مهم و استراتژیک، ناگهان در 15 آوریل 2019، خبر شوکه کننده آتش سوزی کلیسای نوتردام پاریس، به سراسر جهان، مخابره گردید.

در همان هفته، خبرهای دیگری از آتش سوزی و انفجار، در کلیساهای سایر نقاط جهان به گوش رسید و در تاریخ 22 آوریل 2019، دونالد ترامپ با کراواتی ارغوانی رنگ که به رنگ نمادین ستاره رگولوس می باشد، در کنار یک خرگوش بسیار بزرگ، عید پاک را جشن گرفت.


 در همان روز یعنی در 22 آوریل 2019 میلادی، خبری مبنی بر فوت یک زن و یک مرد جوان در فستیوال موسیقی الحادی و پاگانی «Rabbits Eat Lettuce  » به گوش رسید تا هفته جشن های « عید پاک » مسیحی سال 2019 میلادی که با رستاخیز مسیح (ع) پیوند دارد، با وقایعی تلخ و تاسف بار خاتمه یابد.

با توجه به این که « عید پاک » در باور مسیحیان، به عنوان « عید رستاخیز  مسیح (ع) » شناخته می شود، به نظر می رسد که تحرکات شیطانی فراماسونری جهانی و ایلومیناتی در آوریل سال 2019 میلادی، عملاً تحرکاتی برای رستاخیز دجال بوده است و آتش سوزی کلیسای نوتردام، تخریب کلیساهای سریلانکا، مرگ مشکوک دو جوان در فستیوال پاگانی و الحادی « Rabbits Eat Lettuce »، عملاً اقداماتی شیطانی برای بیدار نمودن دجال از خواب چند هزارساله بوده، و همزمانی این اتفاق با عید پاک مسیحیان نیز، نوعی دهن کجی و اهانت به حضرت مسیح (ع)، تلقی می شود.

ذکر این نکته حائز اهمیت است که در این سکانس از انیمیشن I, Pet Goat 2، ملاحظه می گردد که بیداری دجال یا Antichrist، همزمان با آتش سوزی کلیسا، رقم می خورد و این مساله به صورت نمادین، موید این تحلیل است که آتش سوزی مشکوک کلیسای جامع نوتردام پاریس، آغاز رستاخیز دجال بوده است و از سال 2019 میلادی به بعد، باید شاهد آخرین تلاش های ایلومیناتی و فراماسونری، برای به ثمر رساندن تلاش های چند هزارساله شیطان و پیروانش باشیم.

در سکانس بعدی، که سکانس پایانی انیمیشن I, Pet Goat 2 می باشد، ملاحظه می گردد که دجال یا Antichrist، سوار بر قایق آنوبیس و در حالی که کاملاً هوشیار و بیدار می باشد، به سمت خورشید در حال طلوع حرکت می کند. در همین حال تصویری از خورشید در حال طلوع به چشم می خورد که در بین دو دسته ابر، واقع شده است. ابرهای سمت راست، شبیه به دست انسان، و ابرهای سمت چپ، به شکل عقرب می باشند. در صحنه آخر ملاحظه می گردد که خورشید در حال طلوع، زبانه هایی از آتش را به سمت اهرام ثلاثه، پرتاب می کند و این اهرام، تخریب می گردند.

این سکانس در حالی که تخریب اهرام را به وسیله زبانه های آتش پرتاب شده از خورشید در حال طلوع نشان می دهد، به اتمام می رسد و بلافاصله پس از اتمام این سکانس نیز، لوگوی شرکت سازنده انیمیشن یعنی HELiOPHANT نقش بسته و در حرکتی عجیب، نقطه حرف i کوچک، به سمت حرف O انحراف می یابد و پس از این صحنه، انیمیشن به طور کامل به اتمام می رسد.

اما در سکانس پایانی انیمیشن نیز، المان های بسیار مهمی وجود دارند که باید در لایه های مختلف، مورد بررسی قرار گیرند. در لایه اول تحلیل این سکانس از انیمیشن، باید به این مساله اشاره کرد که طلوع خورشید، به صورت نمادین، به مفهوم آغاز قدرت نمایی و اقتدار « رع » خدای خورشید مصر باستان است.

این تحلیل، با شکفتن گل های نیلوفر آبی یا « Lotus » همزمان با طلوع خورشید در سکانس های قبلی، تایید می شود.

 چرا که طبق افسانه های مصر باستان، خدای خورشید « Ra »، برای اولین بار از داخل گل نیلوفر آبی، زاده شده است.
 در این موضوع که این افسانه ها، انحرافات اعتقادی و توهماتی پوچ هستند، شکی نیست و ذهن مادی گرای فراماسونری و ایلومیناتی نیز، حقیقتاً خدایی به اسم « رع » را نمی پرستد. بلکه « رع » نماد عصیان و سرکشی ملل ملحد و بت پرست باستان، در مقابل خداوند متعال بوده و به همین دلیل به صورت نمادین، توسط فراماسونری و ایلومیناتی، مورد احترام قرار می گیرد. همچنین با توجه به مفهوم نور لوسیفری یا نور شیطانی در ایلومیناتی، « رع » به عنوان سمبل دیگری از تابش نور لوسیفری در نظر گرفته می شود.

بدین ترتیب به نظر می رسد حرکت دجال به سمت خورشید در حال طلوع، به مفهوم حرکت دجال به سمت آغاز عصر نوین ماسونی یا New World Order، با محوریت نمادهای الحادی همچون « رع » می باشد.

 در لایه دوم از تحلیل این سکانس، باید به این نکته اشاره نمود که « خورشید »، به شهر « اورشلیم » یا « بیت المقدس » نیز، اشاره دارد. به نحوی که در عصر تسلط رومیان بر « اورشلیم » یا « بیت المقدس »، نام دیگر این شهر « Aelia Capitolina » بوده است که این نام به معنای « منشاء خورشید » می باشد.
در واقع عبارت « Aelia Capitolina » از دو جزء مهم تشکیل شده است که بخش اول آن، « Aelia » از کلمه یونانی « Helios » به معنای خورشید اقتباس شده است
 و بخش دوم آن، « Capitolina » از کلمات « Capito » و « Caput » به معنای « سر »، « مبدأ » و « آغاز » نشأت گرفته است.

این نام بعدها در عصر فتح « بیت المقدس » به دست مسلمانان، به صورت « ایلیا » به کار رفت. البته نگارش کلمه « ایلیا » به معنای « اورشلیم » با « ایلیا » که یک نام و اسم است، در زبان لاتین، متفاوت است، لیکن به لحاظ آوایی در زبان عربی، به یکدیگر شبیه هستند. در واقع « Aelia » به مفهوم خورشید، اسمی دخترانه است و اسم « Ilia » یک اسم پسرانه است.

در هر حال، با توجه به مطالبی که گفته شد، به این دلیل که نام دیگر شهر « اورشلیم » یا « بیت المقدس »، « Aelia Capitolina » به معنای « منشأ خورشید » می باشد، حرکت دجال به سمت خورشید در حال طلوع در این سکانس نیز، به حرکت دجال یا Antichrist به سمت « اورشلیم » یا « بیت المقدس » برای تاجگذاری و آغاز حکومت جهانی شیطانی اشاره می نماید. این مسأله، آرزوی چند هزار ساله ایلومیناتی و فراماسونری می باشد، لیکن ان شا الله به لطف خداوند بزرگ، چنین اتفاقی رخ نخواهد داد و ما در ادامه بحث، به جزییات این مساله، اشاره خواهیم نمود.

در لایه سوم تحلیل این سکانس از انیمیشن، به این نکته اشاره می نماییم که پرتاب زبانه های آتش از سوی خورشید به سمت اهرام ثلاثه مصر، معنایی ضدماسونی ندارد. بلکه به معنای اتمام عصر فراعنه و عصر ماسونی قدیم، و آغاز نظم نوین جهانی به زعامت فرعون جدید، یعنی دجال یا Antichrist می باشد.
در لایه چهارم تحلیل این سکانس، باید به شکل ابرهای موجود در دو سوی خورشید در حال طلوع اشاره کرد. در سمت چپ تصویر، شکل ابرها، به وضوح شبیه به یک عقرب می باشند که به خصوص دم خمیده آن، کاملاً قابل تشخیص است.


در سمت راست تصویر، ابرها همانند یک دست و انگشتان یک انسان می باشند.


اما مهم ترین مسأله ای که با تصاویر ابرها، ارتباط پیدا می کند، صورت های فلکی هستند. صورت فلکی « عقرب » یا « Scorpius » یک صورت فلکی شناخته شده در نیمکره شمالی است،

 لیکن صورت فلکی دست، به صورت مجزا وجود ندارد، بلکه بخشی از صورت فلکی « شکارچی » یا « Orion » می باشد که در منطقه آمریکای شمالی، به نام صورت فلکی « دست » لاکوتا، شناخته می شود. بدین ترتیب، صورت فلکی « The Hand »، به صورت غیرمستقیم، به صورت فلکی شکارچی « Orion » اشاره دارد.
البته این مساله کاملاً قابل درک است که چرا کارگردان به جای صورت فلکی « شکارچی »، به صورت فلکی « دست » اشاره کرده است؟ علت این امر نیز این است که ترسیم صورت فلکی پیچیده شکارچی یا « Orion »، در قالب ابرها، کار بسیار مشکلی است. به همین دلیل صورت فلکی « The Hand »، یا دست، به دلیل سادگی ترسیم، به جای صورت فلکی « شکارچی »، به تصویر در آمده است. اما نکته بسیار مهم، این است که چرا در این سکانس، به این دو صورت فلکی، اشاره شده است؟ به نظر می رسد که این بخش از سکانس پایانی انیمیشن، به زمان تقریبی برنامه ریزی شده جهت تاجگذاری دجال، اشاره می نماید.

اگر به مسیر جا به جایی خورشید در ارتباط با صورت های فلکی توجه نماییم، مشخص می گردد که خورشید در فصل تابستان، از نزدیکی صورت فلکی « شکارچی » یا « Orion » عبور کرده و در فصل زمستان از نزدیکی صورت فلکی « عقرب » یا « Scorpius » عبور می نماید.

فلذا در فصل تابستان، صورت فلکی « Orion » یا معادل آن صورت فلکی « دست لاکوتا »، در آسمان روز وجود داشته و در شب ناپدید می گردد. به صورت معکوس، صورت فلکی عقرب یا « Scorpius » در فصل زمستان، در آسمان روز وجود داشته و در شب ناپدید می گردد.

در این سکانس از انیمیشن و با استفاده از تصویرسازی ابرها، نشان داده شده است که خورشید به نحوی در آسمان بین دو صورت فلکی واقع شده است که صورت فلکی دست لاکوتا، یا همان صورت فلکی « Orion »، در حال بالا آمدن در آسمان روز بوده، و به موازات آن، صورت فلکی عقرب یا « Scorpius » در حال پایین رفتن از آسمان روز و محو شدن می باشد.

با محاسبات نجومی مشخص می شود که زمان ذکر شده در این سکانس، به زمانی بین زمستان و تابستان اشاره دارد. چرا که خورشید در وضعیتی است که صورت فلکی عقرب، در حال محو شدن از آسمان روز و صورت فلکی دست لاکوتا یا صورت فلکی « Orion » در حال پدیدار شدن در آسمان روز می باشد.

با توجه به مطالب ذکر شده، به نظر می رسد که فراماسونری و ایلومیناتی، نقشه های شوم خود را برای جشن تاجگذاری دجال در اورشلیم، برای فصول بهار و ابتدای تابستان برنامه ریزی نموده است که این تحلیل، با گرم شدن هوا، ذوب شدن برف ها و شکوفا شدن گل های « نیلوفر آبی » یا « Lotus » در سکانس های اخیر انیمیشن، مطابقت کامل دارد و همگی به برنامه دجال یا Antichrist برای آغاز پادشاهی شیطانی اش در فصل بهار یا ابتدای تابستان، اشاره دارند.

این که بهار یا تابستان کدام سال، مد نظر ایلومیناتی و فراماسونری است، دقیقاً مشخص نمی باشد، لیکن با توجه به رستاخیز دجال در آوریل 2019 میلادی، و وقایع طوفانی پس از آن، به نظر می رسد که از سال 2019 میلادی به بعد، جهان وارد تحولات جدیدی شده است که با تلاش های نهایی فراماسونری و ایلومیناتی برای آغاز نظم نوین جهانی یا New World order در اورشلیم، و نهایی کردن مفاد معامله قرن در فلسطین اشغالی، ارتباط دارد
 

گرچه تلاش های فراوان ایلومیناتی و فراماسونری برای به نتیجه رساندن این نقشه شیطانی، همه جانبه و شبانه روزی است، اما ان شاء الله به زودی و برای همیشه، طومار فراماسونری و ایلومیناتی، در هم پیچیده شده و جهان با ظهور منجی الهی، غرق در شادی و رفاه خواهد شد که در این خصوص، در ادامه بحث، سخن خواهیم گفت.
پس از مشاهده سکانس پایانی، ملاحظه می گردد که ناگهان لوگوی شرکت سازنده انیمیشن I, Pet Goat 2، یعنی HELiOPHANT پدیدار شده و به طرز بسیار عجیبی، نقطه حرف i کوچک، به سمت حرف O بزرگ، منحرف می گردد.

این اتفاق عجیب و غریب، بی دلیل نیست، بلکه در آخرین بخش از فیلم، یعنی در دقیقه 7 انیمیشن نیز، سازندگان آن، به نماد ستاره « Regulus » یا قلب الاسد ، اشاره کرده اند که البته این ستاره، ستاره نمادین و کلیدی فراماسونری، در ورود به عصر جدید ماسونی است.

به عبارت دیگر، نقطه منحرف شده حرف i کوچک انگلیسی، در کنار حرف O بزرگ، به صورت نمادین، به خورشید در حال کسوف و ستاره کسوف یعنی « Regulus » یا قلب الاسد اشاره می نماید که در بخش های قبلی انیمیشن نیز مفصلاً به آن اشاره گردید و حضور نماد مذکور در آخرین دقیقه این انیمشین، نشان از اهمیت مضاعف این نماد برای فراماسونری و ایلومیناتی دارد.

در این بخش تذکر مجدد این نکته، ضروری به نظر می رسد که آن چه در این مجموعه فیلم های تحلیلی و مقالات مرتبط با آن، مورد بحث قرار گرفته است، نه یک پیشگویی قطعی، بلکه صرفاً یک پلن و برنامه است که توسط فراماسونری جهانی، و ایلومیناتی و مزدورانشان، در قالب انیمیشن شیطانی و رازآلودی به نام  « I, Pet Goat 2 »، به صورت مخفی، به سربازان پیاده نظام این جریان شیطانی، ارایه شده است.  فلذا امکان بروز هر تغییری در این برنامه و نقشه، توسط فراماسونری و ایلومیناتی، وجود دارد. بنابراین آن چه در این مجموعه فیلم ها مورد بررسی قرار گرفت، صرفاً تحلیل آنچه که در برنامه شیطانی مذکور، مد نظر طراحان آن بوده است ،می باشد و به معنای تایید این برنامه و یا موافقت با آن نیست؛ بلکه ان شاء الله مطابق تعالیم الهی، آینده جهان، توام با خیر و نیکی، صلح و آرامش و سیطره ی جهانی ادیان الهی خواهد بود. ان شا الله در بخش های آتی، در این خصوص، بیشتر بحث خواهد شد.
alwadossadegh.com